از ترس تا اعتماد
از ترس تا اعتماد
part: 7
یک روز، گذشته دوباره به عمارت برگشت
پدر ا.ت آمد؛ با همان نگاه سرد، با همان صدای تحکمآمیز
میخواست او را برگرداند، میخواست همه چیز را مثل قبل کند، انگار هیچ اتفاقی نیفتاده
ا.ت ترسید
تمام بدنش لرزید
جیمین وقتی دید او به دیوار عقب میرود، بیدرنگ جلو آمد و مقابلش ایستاد
پدر گفت:
_ او به من تعلق دارد
و جیمین برای اولین بار، آنقدر محکم و خشمگین حرف زد که حتی خودش هم تعجب کرد:
_ نه. او به خودش تعلق داره. و من اجازه نمیدم دوباره به جایی برگرده که ازش زخم خورده
پدر ا.ت با خشم رفت
اما ا.ت همانجا ایستاد، اشک در چشمانش جمع شد و برای اولین بار بعد از سالها، حس کرد کسی واقعاً از او دفاع کرده
آن شب، وقتی خانه ساکت شد، ا.ت آرام گفت:
_ چرا اینقدر برام جنگیدی؟
جیمین خیلی آهسته جواب داد:
_ چون تو ارزش جنگیدن داری
ا.ت سرش را پایین انداخت
اشک روی گونهاش لغزید
_ من فکر میکردم هیچکس منو نمیخواد...
جیمین نزدیکتر شد، اما هنوز فاصله را نگه داشت
_ من... مدتهاست که تو رو میخوام. نه بهعنوان چیزی که مال من باشه بهعنوان کسی که کنارش نفس بکشم
این جمله، مثل کلیدی بود که قفل دل ا.ت را باز کرد
او گریه کرد
و جیمین فقط کنارش ماند
part: 7
یک روز، گذشته دوباره به عمارت برگشت
پدر ا.ت آمد؛ با همان نگاه سرد، با همان صدای تحکمآمیز
میخواست او را برگرداند، میخواست همه چیز را مثل قبل کند، انگار هیچ اتفاقی نیفتاده
ا.ت ترسید
تمام بدنش لرزید
جیمین وقتی دید او به دیوار عقب میرود، بیدرنگ جلو آمد و مقابلش ایستاد
پدر گفت:
_ او به من تعلق دارد
و جیمین برای اولین بار، آنقدر محکم و خشمگین حرف زد که حتی خودش هم تعجب کرد:
_ نه. او به خودش تعلق داره. و من اجازه نمیدم دوباره به جایی برگرده که ازش زخم خورده
پدر ا.ت با خشم رفت
اما ا.ت همانجا ایستاد، اشک در چشمانش جمع شد و برای اولین بار بعد از سالها، حس کرد کسی واقعاً از او دفاع کرده
آن شب، وقتی خانه ساکت شد، ا.ت آرام گفت:
_ چرا اینقدر برام جنگیدی؟
جیمین خیلی آهسته جواب داد:
_ چون تو ارزش جنگیدن داری
ا.ت سرش را پایین انداخت
اشک روی گونهاش لغزید
_ من فکر میکردم هیچکس منو نمیخواد...
جیمین نزدیکتر شد، اما هنوز فاصله را نگه داشت
_ من... مدتهاست که تو رو میخوام. نه بهعنوان چیزی که مال من باشه بهعنوان کسی که کنارش نفس بکشم
این جمله، مثل کلیدی بود که قفل دل ا.ت را باز کرد
او گریه کرد
و جیمین فقط کنارش ماند
- ۹۴
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط