{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی از دوستان تعریف میکرد میگفت وسط بیابون بنزین تموم کرد

یکی از دوستان تعریف میکرد میگفت وسط بیابون بنزین تموم کردیم
خونوادم تو ماشین بودند
هوا خیلی گرم بود تقریبا نزدیک ظهر
گالن 4لیتری رو برداشتم اومدم کنار ماشین وایسادم شروع کردم به دست بالا کردن واسه ماشینهایی که به سرعت از کنارم رد میشدند

ساعتی گذشت و کسی نایستاد
کلافه شده بودم
از من بدتر زن و بچه هام تو ماشین خیلی از این وضعیت شاکی بودند

بازم سعی خودم رو کردم ولی بازم فایده نداشت
یک دفعه فکری به ذهنم رسید
سرم رو از شیشه داخل ماشین کردم و به خانومم گفتم بچه شیرخوارم رو بده
پرسید میخوای چیکار کنی
گفتم مگه نمیبینی کسی نگه نمیداره بهمون بنزین بده شاید به خاطر بچه نگه دارند

به محض اینکه بچه رو بغل گرفتم دیدم ی ماشین 18چرخ منو که دید به سرعت نگه داشت و به سرعت پایین پرید و با ی کلمن اب به سمت ما دوید
نفس زنان گفت چی شده ؟
بچه تشنشه؟

گفتم نه
دوساعتی هستش اینجا ایستادیم برای بنزین
دیدم کسی نگه نمیداره بچه رو بغل کردم

دوستم میگفت دیدم اشک تو چشمای راننده حلقه زده
گفت مرد حسابی تو که میدونی ما شیعه ها به اینجور صحنه ها حساسیم
چرا با دل ما بازی میکنی
ونشست کنار ماشین
من و خونوادم دیگه حالمون رو نفهمیدیم و شروع به گریه کردیم

نمیدونم چندتا ماشین نگه داشتند تا ببینند چه اتفاقی افتاده

ولی همینو میدونم
هیچ وقت
هیچوقت دیگه اون لحظه روضه رو یادم نمیره

لحظ ای که امام نگاه کرد دید گوش تا گوش .....




یا علی اصغر حسین(ع)
دیدگاه ها (۴)

شمیم عاطفه در کوچه ها رها شده است دوباره هر شب من رنگ کربلا ...

!!!!

خوش بحال کسانی که زنجیر نمیزنند!!!اما زنجیری از پای گرفتاری ...

،

عزیز ترین دشمن من🍷پارت اول🍷ویو جیمین:حتما باید الان باشه؟. ...

پارت ۱ (سرنوشت)ا/ت :من دختری ۲۲ ساله هستم و کارم مد فشنه .ام...

____[The Forbidden Crossing]____

بعد...منم پیشش خوابیدم و اونو مهکم بغل کردم من نمیتونستم بخو...

Love you پارت چهارم« کوک از حموم در اومد یدون شلوارک پوشید م...

پارت ۶که یهو داشتم میخوردم زمین که دیدم شوگا اومد و با جادوی...

رمان عشق مافیا پارت 10 بچہ ھا ازدستش ندیدن کہ خیلی رومانتیکہ...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p12زنگ آخر خورد.و...

ازدواج اجباری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط