{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p7

او حتی متوجه نبود که بنگچان با چه دقتی به او نگاه می‌کند.بنگچان، حالا دیگر می‌دانست. یونا فقط یک خواهر نبود؛ او کلیدِ قفلِ قلبِ لی مینهو بود. و این، برای بنگچان، بزرگترین فرصتِ بازی بود.بنگچان قرارداد را به سمت خود کشید و با نگاهی که حالا بوی نقشه‌های تازه‌ای می‌داد، گفت: «خانواده… چیزِ عجیبیه، مینهو. مخصوصاً وقتی این‌قدر مراقبشون باشی.»مینهو فقط با سردی نگاهش کرد و بلند شد: «معامله تموم شد، بنگچان. از قلمرو من برو بیرون.»اتاق کنفرانس، جایی که تا دقایقی پیش تنها صدای خش‌خشِ کاغذها و بحث‌های سردِ تجاری شنیده می‌شد، ناگهان با صدای انفجاری که از طبقات پایین آمد، به لرزه درآمد. مینهو و بنگچان،هر دو همزمان سرشان را بلند کردند. صدای شلیک گلوله و فریادهای وحشت‌زده از میان دیوارهای ضخیم شنیده می‌شد.مینهو، با غریزه شکارچی‌اش، بلافاصله از پشت میز بلند شد. چشمانش به سردیِ یخ شد. « این یه حمله‌ی سازمان‌یافته‌ست.»هنوز حرفش تمام نشده بود که درِ اتاق با شدت باز شد و اولین گلوله‌ها از راهرو به داخل شلیک شدند. دشمن مشترک آن‌ها، گروهی از شورشی‌های یاقوت سیاه، برای انتقام و نابودی هر دو امپراتوری، مستقیماً به قلب “اونتورین” حمله کرده بودند. شرکت که نماد قدرت بود، در عرض چند دقیقه به میدان جنگی خونین تبدیل شد.در میان آشوب، مینهو با اسلحه به سمت راهرو هجوم برد تا مسیر خروج را برای نیروهای امنیتی باز کند. بنگچان هم، با کتی که حالا از آشوبِ درگیری‌ها چروک شده بود، در کنار او ایستاد؛ نه به عنوان رقیب، بلکه به عنوان کسی که می‌دانست اگر امروز مینهو سقوط کند، دنیای زیرزمینی هم دچار هرج‌ومرجی بی‌سابقه می‌شود.در اوج درگیری، وقتی مینهو در حال پوشاندنِ یکی از مهاجمان بود، سایه‌ای از گوشه‌ی تاریک راهرو حرکت کرد. یک گلوله‌ی کالیبر بالا، با دقتی مرگبار، از میان شکافِ میان دو نگهبان عبور کرد و مستقیماً به پهلوی مینهو اصابت کرد.مینهو در یک لحظه، نفسش را از دست داد. درد، مثل آتش در رگ‌هایش دوید. او لرزش خفیفی کرد و تکیه‌اش را به دیوار گرفت. خون، سریع و داغ، از میان پیراهنِ سفیدش نفوذ کرد و به رنگ قرمز تیره درآمد. بنگچان که متوجه سقوطِ ناگهانیِ مینهو شد، بدون معطلی به سمت او دوید. «مینهو! بیدار بمون! نباید اینجا تموم بشه!» بنگچان با صدایی که برای اولین بار لرزشِ اضطراب در آن دیده می‌شد، فریاد زد.
دیدگاه ها (۰)

p8

p6

p5

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 16بوم!دوباره صدای انفجار همه‌جا را پر کرد.شیش...

when silence became a scream p30

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط