بیب من برمیگردم
بیب من برمیگردم
پارت : 47
_ خب قضیش طولانیه اما من فراموشی گرفتم و فقط کیم تهیونگ رو میشناسم و الان دنبالشم
_ خب راستش اقای کیم تهیونگ داخل سئول زندگی میکنه اما ما بوسان هستیم
_ درسته من میخوام به من کمک کنی تا پیداش کنم
_ اگه این کار مدیون بودن منو رفع میکنه چشم من هرکاری لازمه میکنم تا اقای کیم تهیونگ رو پیدا کنید
_ خوبه من میرم برای امروز دوتا بلیط بگیرم
_ ارباب شما زحمت نکشید من خودم بلیط میگیرم
_ لازم نکرده خودم میگیرم
( جنی )
کیسه بوکس خیلی بد داشت تکون میخورد جوری که کم بود بخوره تو صورتم
جیمین اومد داخل هوفی کشید و گفت
_ بسه چرا داری همه چی رو سر اون کیسه بوکس خالی میکنی
بطری ابم و برداشتم و یه نفس خوردم سری از تاسف تکون داد و رفت
رفتم خونه و لباسی پوشیدم و ماسکم و گذاشتم و رفتم بار
تفریبا مست بودم اما میفهمیدم که داره چه اتفاقی میوفته
که یه نفر اومد و با پوزخند گفت
_ میخوام باهات قمار کنم
قه قه بلندی زدم و باشه ای گفتم
+ باشه اما شرطش اینه که اگه من بردم جونت رو میگیرم و اگه تو بردی هرچی بخوای بهت میدم
_ باشه مشکلی نیس منکه میدونم من برندم
پارت : 47
_ خب قضیش طولانیه اما من فراموشی گرفتم و فقط کیم تهیونگ رو میشناسم و الان دنبالشم
_ خب راستش اقای کیم تهیونگ داخل سئول زندگی میکنه اما ما بوسان هستیم
_ درسته من میخوام به من کمک کنی تا پیداش کنم
_ اگه این کار مدیون بودن منو رفع میکنه چشم من هرکاری لازمه میکنم تا اقای کیم تهیونگ رو پیدا کنید
_ خوبه من میرم برای امروز دوتا بلیط بگیرم
_ ارباب شما زحمت نکشید من خودم بلیط میگیرم
_ لازم نکرده خودم میگیرم
( جنی )
کیسه بوکس خیلی بد داشت تکون میخورد جوری که کم بود بخوره تو صورتم
جیمین اومد داخل هوفی کشید و گفت
_ بسه چرا داری همه چی رو سر اون کیسه بوکس خالی میکنی
بطری ابم و برداشتم و یه نفس خوردم سری از تاسف تکون داد و رفت
رفتم خونه و لباسی پوشیدم و ماسکم و گذاشتم و رفتم بار
تفریبا مست بودم اما میفهمیدم که داره چه اتفاقی میوفته
که یه نفر اومد و با پوزخند گفت
_ میخوام باهات قمار کنم
قه قه بلندی زدم و باشه ای گفتم
+ باشه اما شرطش اینه که اگه من بردم جونت رو میگیرم و اگه تو بردی هرچی بخوای بهت میدم
_ باشه مشکلی نیس منکه میدونم من برندم
- ۶.۰k
- ۲۸ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط