{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیره !

خیره !
در فکر فرو رفته بودم ...
در فکر هزار راه رفته و نرفته
ساعت ها گذشته بود
و من متوجه نشده بودمم
نگاهم به درختی بود که جلو خانه مان
باد فروردین آن را تکان میداد
چه زود گذشت سال های عمرم
دیدگاه ها (۳)

نه دلی ماند و نه دینیز پیِ غارت عشقآه ازین فتنه که برخاست،ام...

چه غم وقتی جهان از عشق نامی تازه می گیرداز این بی آبرویی نام...

حرف‌هایی هست‌ برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی‌گوییم.. و حرف‌ه...

شاخه را محکم گرفتن این زمان بی فایده استبرگ می ریزد، ستیزش ب...

#سایه_ای_در_خانه_چئون# part_2آن شب، یونا تنها ماند. تنها با ...

دسـت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمت چهارم.‌بیست و هشت ژوئن....

سایه های فیروزه ای (پارت۱)شبی تاریک بود. ماه آن شب کامل بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط