part
part 30
مستر کیم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ات: از خواب پاشدم امروز کنسرت داشتیم برای همین رفتم حموم و ی لباس نانای پوشیدم و«لباس ات اسلاید بعد» رفتیم پیش میکاپ ارتیس ها و داشتن برامون گیریم میزدن من میخواستم موهام رو باز بزارم ولی تهیونگ گفت دم اسبی ببندم به حرفش گوش دادم و اون خانمه برام موهامو درست کرد داخل ایینه به خودم نگاه کردم به خودم افتخار کردم من امیدم و از دست ندادم و به این جارسیدم والان بهترین دوست پسردنیارو دارم وزندگی خوبی برای خودم ساختم؛ واقع افرین دختر......
تهیونگ: ات بیابریم
ات: دست تهیونگ رو گرفتم و با پسرا رفتیم روی استیج کل ارمی ها وقتی مارو دیدن خودشونو جرررواجررررکردن «واکنش ارمی ها: بابا مگه من چه کاره ام» ارمی ها وقتی دست تهیونگ رو توی دست من دیدن کلی جیغ زدن وخوشحال شدن دیگه شروع کردیم به خوندن و رقصیدن و بازی کردن بروی استیج اون شب شب خاصی بود شبی که
اصلا یادم نمیره تنها چیزی که منو به اینجا کشوند تلاش؛ امید واما خدا «بچه ها این ارزوی خودمه که ایدل بشم» هیییییی خدا ازت ممنونم که همیشه بهترین هارو دراختیارم قرار میدی ممنون...... اون شب فراموش نشدنی با کلی خاطرات قشنگش به پایان رسید
ویو خونه:
جین: ات تو امشب خیلی درخشیدی ارمی ها عاشقت شدن
ات: احساس میکنم ارمی ها بامن خیلی راحتن وکلی کادو بهم دادن تا به شما بدم....
پسرا: اوووووووووو
جونگکوک: ارمی ها که شمارو باهم دیدن دیونه شدن
ات: ارع........ خب بچه ها من خسته ام میرم بخوابم
پسرا: شب بخیر
ات: همچنین........ رفتم تو اتاق تهیونگ چون خیلی خسته بود مثل خرس خوابیده بود رفتم کنارش دراز شدمو بوسه ای روی گردنش گذاشتم اونم داخل خواب دستش رث دورم حلقه کرد و خوابیدیم خلاصه زندگی خوبی بهم داشتیم.
☆درس اخلاقی: هیچ وقت امیدت رو از دست نده حتی اگه امیدی هم نداشتی☆
خب بچه ها این رمانمون هم تموم شد امیدو وارم خوشتون امده با شه تارمان بعدی همینطوری شاد پرانرژی و خفت بمونید «وقتی نیما تکیدو زیاد میبینی»
مستر کیم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ات: از خواب پاشدم امروز کنسرت داشتیم برای همین رفتم حموم و ی لباس نانای پوشیدم و«لباس ات اسلاید بعد» رفتیم پیش میکاپ ارتیس ها و داشتن برامون گیریم میزدن من میخواستم موهام رو باز بزارم ولی تهیونگ گفت دم اسبی ببندم به حرفش گوش دادم و اون خانمه برام موهامو درست کرد داخل ایینه به خودم نگاه کردم به خودم افتخار کردم من امیدم و از دست ندادم و به این جارسیدم والان بهترین دوست پسردنیارو دارم وزندگی خوبی برای خودم ساختم؛ واقع افرین دختر......
تهیونگ: ات بیابریم
ات: دست تهیونگ رو گرفتم و با پسرا رفتیم روی استیج کل ارمی ها وقتی مارو دیدن خودشونو جرررواجررررکردن «واکنش ارمی ها: بابا مگه من چه کاره ام» ارمی ها وقتی دست تهیونگ رو توی دست من دیدن کلی جیغ زدن وخوشحال شدن دیگه شروع کردیم به خوندن و رقصیدن و بازی کردن بروی استیج اون شب شب خاصی بود شبی که
اصلا یادم نمیره تنها چیزی که منو به اینجا کشوند تلاش؛ امید واما خدا «بچه ها این ارزوی خودمه که ایدل بشم» هیییییی خدا ازت ممنونم که همیشه بهترین هارو دراختیارم قرار میدی ممنون...... اون شب فراموش نشدنی با کلی خاطرات قشنگش به پایان رسید
ویو خونه:
جین: ات تو امشب خیلی درخشیدی ارمی ها عاشقت شدن
ات: احساس میکنم ارمی ها بامن خیلی راحتن وکلی کادو بهم دادن تا به شما بدم....
پسرا: اوووووووووو
جونگکوک: ارمی ها که شمارو باهم دیدن دیونه شدن
ات: ارع........ خب بچه ها من خسته ام میرم بخوابم
پسرا: شب بخیر
ات: همچنین........ رفتم تو اتاق تهیونگ چون خیلی خسته بود مثل خرس خوابیده بود رفتم کنارش دراز شدمو بوسه ای روی گردنش گذاشتم اونم داخل خواب دستش رث دورم حلقه کرد و خوابیدیم خلاصه زندگی خوبی بهم داشتیم.
☆درس اخلاقی: هیچ وقت امیدت رو از دست نده حتی اگه امیدی هم نداشتی☆
خب بچه ها این رمانمون هم تموم شد امیدو وارم خوشتون امده با شه تارمان بعدی همینطوری شاد پرانرژی و خفت بمونید «وقتی نیما تکیدو زیاد میبینی»
- ۱۲.۸k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط