{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنوع پوسترو حال کنین

تنوع پوسترو حال کنین😝 😅
EP6
چند روز از آشنایی منو سویونگ با تهیون و یونا میگذشت
این چنروز حسابی باهم دیگه گرم گرفتیم
تا حالا چنبار هم باهمدیگه رفته بودیم بیرون و یعالمه لباسای کاپلی خریدیم😊
....................
همینجور که داشتم کتابای اضافیمو میزاشتم تو کارتون ، با خودم آهنگ میخوندم:
_اِ مامی مامی چکو هنده لی لی...آآاا...ماااامااااانننن
مامانو صدا زدم ولی هیچکی جواب نداد
بلندتر داد زدم:
_مااااااماااااانییییی^o^
بابا از توی اتاقش بند گفت:
★: مامانت خونه نیست ، کم داد بزن بچه-_-
از حرص موهامو ریختم بهم...
_هااایییشش😣 پس کی اینارو ببره انبار؟ مامان بهم احازه نمیده که وارد انباری شم😢
یهو یه چیزی ته دلم تکون خورد
حس کنجکاویم حسابی داشت قلقلکم می داد(منظورش فضولیه😉 )
_خب یه بار که اشکال نداره سریع برمیگردم😋
آروم آروم کارتون کتابامو ورداشتمو یواش بدون اینکه بابا متوجه بشه رفتم سمت انباری...
بعده اینکه کارتونا رو روی زمین گزاشتم یه دور دوره خودم چرخیدم تا همه ی فضایه انباریو ببینم
_وااووو چه باحاله اینجا😱
همه چی خاک خورده بود...
توجهم به چندتا جعبه ی حصیری صورتی افتاد که برخلاف بقیه ی وسایل از تمیزی برق میزدن
رفتم طرفشون...
دستمو دراز کردم تا دره یکیشونو باز کنم...
یهو یاد حرفای مامان افتادم
*هیچوقت...نباید...بری...توی...انباری*
دستمو عقب کشیدم ولی هنوز دو دل بودم...
آخرش دلمو زدم به دریا و جعبه رو باز کردم...
توش یه پلاستیک بود
پلاستیکو باز کردم
توش چنتا عکس بود...
_آخجون عکس😻
عکسارو یکی یکی درآوردم...
یه عکسی بود مامان و بابام و دوتا بچه بغلشون
_عه اینکه منم😱 ...وووووششش چه جیگر بودم😍
به اونیکی بچهه نگاه کردم...نزدیک بود چشمام چارتا بشه...
#pencil_girl
#F_K
نظر پلیز :|
اگه گفتین آهنگی که یوری میخوند ماله کدوم ویدیوعه؟؟؟😍 😍 😋
دیدگاه ها (۳۵)

توی عکس پوستر...فک کنید یوری به جای کتاب،عکس دستشه -_-این پا...

دوتا پارت دیگه مونده هاااا😒 اگه خواننده زیر آبی هست بیاد بال...

فقط به احترام اونایی که میخونن و نظر میدن🙏 Ep5اون زنگ هیچی ا...

حالا که بچه های بدی هستین تا لایکا به ۱۰۰ و کامنتا به ۵۰ نرس...

in your eyes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط