پارت دو
پارت دو
+نه بنظرم اخلاقش خوب بود
_اخه خیلی پوزخند میزد
+😂 😂 فک میکنی بابا و بعد یه لبخند مصنوعی زد و منم دیگه بیخیال شدم ساعت 3 بود که رسیدم خونه سلاااااام بر خانواده ی گرام سوگلی خانواده تشریف فرما شد +اهههه چته خونه رو گذاشتی رو سرت هنوز نیومده شروع کرد به حرف زدن سوگل برو لباساتو عوض کن یه کلمه ی دیگه حرف بزنی با کفگیر میفتم به جونت _ای بابا مادر من چرا عصبانی میشی باشه رفتم رفتم و تند تند رفتم تو اتاقم و یه تاپ شلوارک قرمز مشکی پوشیدم موهامم باز کردم و پیش به سوی ناهار بابام روی میز نشسته بود و دوغ میخورد +سلام بابایی_سلام سوگل بابا دانشگاه چطور بود؟+خیلی خوب بود بابا خیلی هم استاداش خوب بودن_خوبه خداروشکر دیگه حرفی زده نشد گاهی هم مامانم و بابام رمزی حرف میزدن که من اصلا سر در نمی اوردم بابام تو کار صادرات واردات مواد غذایی بود البته من هیچوقت شرکتشو ندیدم هروقت میخواستم ببینم به بهونه ای میگفتن نیا منم بیخیال شدم ناهار و که خوردیم ظرفارو شستم و نشستم پای گوشی و چت کردن با نیاز اینطور که از نیاز شنیدم یه برادر داره که از خودش بزرگتره و پدر و مادرش یعنی یه خانواده ی 4 نفرن باباش هم تو کار فروش لوازم ماشین مامانشم مثه مامان من خونه داره دختر خوبی به نظر میرسید و با اینکه یه روز از اشناییمون میگذشت خیلی صمیمی شدیم ..... الان 4 هفته که دانشگاه میرم و خداروشکر همه چی رو روال پیش میره فقط این استاد جیگره اراد مونده که نمیدونم چه پدر کشتگی باهام داره هر روز فقط از من میپرسه و همه فهمیدن باهام مشکل داره ولی کماکان نیاز میگه با تو مثل بقیه رفتار میکنه الانم بنده سر کلاس نشستم و منتظر اراد .. اراد با صلابت همیشگیش وارد شد و شخصیت عجیبی داشت چشماش یخ و سرد بود ولی با همه ی دخترا گرم میگرفت و شماره میداد اما قشنگ مشخصه که همه اظهار خوشحالی هاش از دوستی با دخترا دروغه وارد کلاس شد یه نگاه به من کرد و پوزخند زد و منم در جوابش یه پوزخند زدم +خب درس امروزو شروع میکنیم امروز باید کنفرانس بدین من از روی لیست اسم هرکیو که میخونم بلند شه خانم افشاریان بفرمایید این قسمت و برای ما توضیح بدید واییییی سخت ترین قسمت درس بود ولی من همچنان با اعتماد بنفس رفتم پای تخته و شروع به توضیح دادن کردم و گهگاهی هم مطالب مهم رو با ماژیک بهشون نشون میدادم تموم که شد شروع کرد به ایراد گرفتن +خانم افشاریان بد نبود اما این قسمت و اشتباه بیان کردید_به نظر من اشتباهی وجود نداشت+شما از استادتون ایراد میگیرید _شما هم با همه ی دانشجو هاتون پدر کشتگی دارید؟ نزدیکم اومد خیلی نزدیک قشنگ تو حلقم بود ماژیکو از دستم گرفت و همزمان دستشو روی دستم کشید حس عجیبی داشتم مسخ شده بودم+یه پوزخند زد و گفت بفرمایید
+نه بنظرم اخلاقش خوب بود
_اخه خیلی پوزخند میزد
+😂 😂 فک میکنی بابا و بعد یه لبخند مصنوعی زد و منم دیگه بیخیال شدم ساعت 3 بود که رسیدم خونه سلاااااام بر خانواده ی گرام سوگلی خانواده تشریف فرما شد +اهههه چته خونه رو گذاشتی رو سرت هنوز نیومده شروع کرد به حرف زدن سوگل برو لباساتو عوض کن یه کلمه ی دیگه حرف بزنی با کفگیر میفتم به جونت _ای بابا مادر من چرا عصبانی میشی باشه رفتم رفتم و تند تند رفتم تو اتاقم و یه تاپ شلوارک قرمز مشکی پوشیدم موهامم باز کردم و پیش به سوی ناهار بابام روی میز نشسته بود و دوغ میخورد +سلام بابایی_سلام سوگل بابا دانشگاه چطور بود؟+خیلی خوب بود بابا خیلی هم استاداش خوب بودن_خوبه خداروشکر دیگه حرفی زده نشد گاهی هم مامانم و بابام رمزی حرف میزدن که من اصلا سر در نمی اوردم بابام تو کار صادرات واردات مواد غذایی بود البته من هیچوقت شرکتشو ندیدم هروقت میخواستم ببینم به بهونه ای میگفتن نیا منم بیخیال شدم ناهار و که خوردیم ظرفارو شستم و نشستم پای گوشی و چت کردن با نیاز اینطور که از نیاز شنیدم یه برادر داره که از خودش بزرگتره و پدر و مادرش یعنی یه خانواده ی 4 نفرن باباش هم تو کار فروش لوازم ماشین مامانشم مثه مامان من خونه داره دختر خوبی به نظر میرسید و با اینکه یه روز از اشناییمون میگذشت خیلی صمیمی شدیم ..... الان 4 هفته که دانشگاه میرم و خداروشکر همه چی رو روال پیش میره فقط این استاد جیگره اراد مونده که نمیدونم چه پدر کشتگی باهام داره هر روز فقط از من میپرسه و همه فهمیدن باهام مشکل داره ولی کماکان نیاز میگه با تو مثل بقیه رفتار میکنه الانم بنده سر کلاس نشستم و منتظر اراد .. اراد با صلابت همیشگیش وارد شد و شخصیت عجیبی داشت چشماش یخ و سرد بود ولی با همه ی دخترا گرم میگرفت و شماره میداد اما قشنگ مشخصه که همه اظهار خوشحالی هاش از دوستی با دخترا دروغه وارد کلاس شد یه نگاه به من کرد و پوزخند زد و منم در جوابش یه پوزخند زدم +خب درس امروزو شروع میکنیم امروز باید کنفرانس بدین من از روی لیست اسم هرکیو که میخونم بلند شه خانم افشاریان بفرمایید این قسمت و برای ما توضیح بدید واییییی سخت ترین قسمت درس بود ولی من همچنان با اعتماد بنفس رفتم پای تخته و شروع به توضیح دادن کردم و گهگاهی هم مطالب مهم رو با ماژیک بهشون نشون میدادم تموم که شد شروع کرد به ایراد گرفتن +خانم افشاریان بد نبود اما این قسمت و اشتباه بیان کردید_به نظر من اشتباهی وجود نداشت+شما از استادتون ایراد میگیرید _شما هم با همه ی دانشجو هاتون پدر کشتگی دارید؟ نزدیکم اومد خیلی نزدیک قشنگ تو حلقم بود ماژیکو از دستم گرفت و همزمان دستشو روی دستم کشید حس عجیبی داشتم مسخ شده بودم+یه پوزخند زد و گفت بفرمایید
- ۶.۱k
- ۰۶ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط