{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به زمان خندیدم

به زمان خندیدم
و زمان هم خندید
نارفیق از پس خنده من
کاری کرد
سالیانیست که می بارد غم
و من از خنده ی خود واماندم
به زمان میگویم
عفو کن ، جان مرا
که من اکنون نتوانم که به رویت خندم !
باز می خندد و با حجم سنگین عقربه ها می گوید
من دلم شفاف است که تو جان می گیری
یک عمر نالیدم و از ناله ی من
می خندد
دیدگاه ها (۲)

ای کنده سیل فتنه ز بنیادتوی داده باد حادثه بر بادتدر دام روز...

غافل مشو که مرکب مردان مرد رادر سنگلاخ بادیه پی ها بریده اند...

تا فرصتی دیگر.... خدانگهدارتان

ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتندل تهی از خوب و زشت چرخ ا...

چند پارتیپارت ۳لرزشِ خفیفی در دستانِ جونگکوک پیچید، اما نه ا...

عاشقم باش Part 41

KIM V

KIM V

به زمان خندیدم و زمان هم خندید نارفیق از پس خنده من کاری کرد...

مناجات با امام زمان عج ناخدای کشتی بحر ولا یابن الحسنلنگر دی...

آب زنید راه را دختر عشق آمده مژده دهید شاه را خواهر عشق آمده...

به بهانه. 2مرداد،پانزدهمین سال در گذشتاحمد شاملو "الف بامداد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط