{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میان لباسهای آویزان،روی بند رخت

میان لباسهای آویزان،روی بند رخت
اندام زنی پیداست
که تمام زندگیش در چمدان عروسیش
جا ماند
وبی هیچ بوسه ای خسته از شب های تکراری
هر صبح به بیداری رسید
در آشپزخانه ای تب دار
آرزوهایش ته گرفت
وقل قل کتری
عاشقانه ترین مولودی اش شد
موهایش در تشنگی پژمرد
ودر یک تشت پر از کف وتنهایی
چنگ می زد به دلش
یقه چرکی که بوی غریبه میداد ...
وهرشب با لبخند،منتظر غریبه ای
می ماند که اسمش در شناسنامه اش
بود ...

"یغما گلرویی"
دیدگاه ها (۴)

میانِ لباسهایِ آویزان ,روی بندِ رختاندام زنی پیداست که تمام ...

میانِ لباسهایِ آویزان ,روی بندِ رختاندام زنی پیداست که تمام ...

میانِ لباسهایِ آویزان،روی بندِ رختاندام زنی پیداست که ... تم...

میانِ لباسهایِ آویزان ,روی بندِ رختاندام زنی پیداست که تمام ...

..میانِ لباسهایِ آویزان ,روی بندِ رختاندام زنی پیداست که تما...

میانِ لباسهایِ آویزان ,روی بندِ رخت اندام زنی پیداست که تما...

میانِ لباسهایِ آویزان ,روی بندِ رختاندام زنی پیداستکه تمام ز...

میانِ لباسهایِ آویزان ,روی بندِ رخت،اندام زنی پیداست که تمام...

میانِ لباسهایِ آویزان ,روی بندِ رختاندام زنی پیداست که تمام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط