میان لباسهای آویزان،روی بند رخت
میان لباسهای آویزان،روی بند رخت
اندام زنی پیداست
که تمام زندگیش در چمدان عروسیش
جا ماند
وبی هیچ بوسه ای خسته از شب های تکراری
هر صبح به بیداری رسید
در آشپزخانه ای تب دار
آرزوهایش ته گرفت
وقل قل کتری
عاشقانه ترین مولودی اش شد
موهایش در تشنگی پژمرد
ودر یک تشت پر از کف وتنهایی
چنگ می زد به دلش
یقه چرکی که بوی غریبه میداد ...
وهرشب با لبخند،منتظر غریبه ای
می ماند که اسمش در شناسنامه اش
بود ...
"یغما گلرویی"
اندام زنی پیداست
که تمام زندگیش در چمدان عروسیش
جا ماند
وبی هیچ بوسه ای خسته از شب های تکراری
هر صبح به بیداری رسید
در آشپزخانه ای تب دار
آرزوهایش ته گرفت
وقل قل کتری
عاشقانه ترین مولودی اش شد
موهایش در تشنگی پژمرد
ودر یک تشت پر از کف وتنهایی
چنگ می زد به دلش
یقه چرکی که بوی غریبه میداد ...
وهرشب با لبخند،منتظر غریبه ای
می ماند که اسمش در شناسنامه اش
بود ...
"یغما گلرویی"
- ۲۵۱
- ۱۲ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط