{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صنما بیا صنما بیا که به عهد بسته وفا کنم

صنما بیا صنما بیا که به عهد بسته وفا کنم
سر و جان و تن، دل و عقل و دین همه در ره تو فدا کنم
به تو هر گزند و بلا رسد، غمی ار نکرده خدا رسد
دل و جان و دیده به نزد تو، سپر گزند و بلا کنم
صنما به من نگهی بکن، نگهی به خاک رهی بکن
نکنی همیشه گهی بکن، که تو را همیشه دعا کنم
به جمال تو به کمال تو، به سیاهدانه ی خال تو
که ز لوح سینه خیال تو، نشود دمی که جدا کنم
گل من مرو ز مقابلم، که به روی ماه تو مایلم
چه کنم اسیر غم دلم، نتوانمت که رها کنم
تو به بوی یاس و سپرغمی، به سپیدی گل مریمی
به صفای اشکی و شبنمی، بنمای رخ که صفا کنم
دیدگاه ها (۱)

دلم بستهٔ مهر دلبند نیست ز دیدار دلبند خرسند نیست به مهر تو ...

به خود گفتم از عمر رفته چه ماند؟ دل خسته لرزید و گفتا دریغ ب...

یاد داری که موسم پاییز جانب باغ و بوستان رفتیم دست در دست یک...

آزاد آزادم ببین چون عشق درگیر من است دیگر گذشت آن دوره که تق...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 چه کرده‌ام که دلم از فراق خون کردی؟ چ...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 از اشگ گرم چشم ترم کان آتش است وین مو...

🍃بِسْـمِ ٱللهِ ٱلْرَّحْمٰـنِ الْرَّحیـمْ🍃هر که روزش با سلامی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط