{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سیاهی روبرومون بود

سیاهی روبرومون بود
دیگه چیزی نمیدیدم
تموم راهو جون کندم
تموم راهو ترسیدم
چراغ جادمون ماهه
منم با ماه همراهم
نمیدونم کجا میرم
ولی با راه همراهم

یه وقتایی یه جاهایی
آدم چیزی نمیدونه
یکی راهو یکی چاهه
دو راهی روبرومونه
یه وقتی راضی از اینی
که میبینی خطر کردی
همیشه قصه رفتن نیست
یه جایی خوبه برگردی........


!.........از اميرعظيمى..........!
دیدگاه ها (۲۲)

سیاهی روبرومون بوددیگه چیزی نمیدیدمتموم راهو جون کندمتموم را...

یه وقتایی یه جاهایی آدم چیزی نمیدونهیکی راهو یکی چاهه دوراهی...

سـیاهی رو بـه رومـون بـود دیـگه چـیزی نـمیدیدم... ...

سیاهی رو به رو مون بود دیگه چیزی نمیدیدم تموم راه رو جون کند...

سیاهی روبه رویم بود دیگه چیزی نمیدیدم تموم راهو جون کندم تم...

یہ وقتایے یہ جاهایے آدم چیزے نمیدونهیڪے راهو یڪے چاهہ دوراهے...

سیاهی رو‌به‌رومون بود...دیگه چیزی نمی‌دیدمتمومِ راهو جون کند...

یه وقتایی یه جاهایی آدم چیزی نمیدونهیکی راهو یکی چاههدوراهی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط