سیاهی رو به رو مون بود دیگه چیزی نمیدیدم تموم راه رو جون
سیاهی رو به رو مون بود دیگه چیزی نمیدیدم تموم راه رو جون کندم تموم راه رو ترسیدم چراغ جادمون ماهه منم با ماه همراهم نمی دو نم کجا میرم ولی بازم همراهم یه وقتایی یه جاهایی آدم چیزی نمی دونه یکی چاه و یکی چاله دو راهی رو برومونه یه وقتی راضی از اینی که میبینی سفر کردی همیشه قصه رفتن نیست به جایی خوبه برگردی
- ۳.۰k
- ۱۵ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط