{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سیاهی رو به رو مون بود دیگه چیزی نمیدیدم تموم راه رو جون

سیاهی رو به رو مون بود دیگه چیزی نمیدیدم تموم راه رو جون کندم تموم راه رو ترسیدم چراغ جادمون ماهه منم با ماه همراهم نمی دو نم کجا میرم ولی بازم همراهم یه وقتایی یه جاهایی آدم چیزی نمی دونه یکی چاه و یکی چاله دو راهی رو برومونه یه وقتی راضی از اینی که میبینی سفر کردی همیشه قصه رفتن نیست به جایی خوبه برگردی
دیدگاه ها (۱)

ok

همین الان اینجا سقز کلی برف باریده

جلی کوردی

هه وری

سناریو جونگکوک

☆‌عشق اجباری من✧P6ویو نویسندهچراغ‌های عمارت خاموش شده بود و ...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

#چندپارتیفک کنم نون برنجی ها کار خودشونو کردن..لینو/ا.تP:5شن...

LESSON

### ⛓️ پارت ششم: دو رو از یک سکهسقوط... فقط باد سرد بود و سی...

FORCED LOVEPart:18───صبح بعد از اون شب.نورِ خورشید از پنجره ...

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت چهارم: در جستجویِ خاطراتِ خاک‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط