{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بھ معناۍ " روح "

بھ معناۍ " روح "
اذن بده تا به این شکل ، برایت تَفسیر کنم .
او ! روح ِ او !
مَن ِ دیگری بود در آن سوۍ جھان . .
دیدگاه ها (۱)

میخواهم‌بنویسم ، اما‌کلمات‌جانی‌ندارند !میخواهم‌بگویم‌ بیایی...

‏باید می‌بودی، تا برات می‌خوندم«دارد همه‌چیز، آنڪه تو را داش...

؛مامان همه‌یِ برق‌های خونه رو خاموشکرده و نور زرد چراغ گوشه‌...

من از آن تافته‌های جدابافته نبودم که هر توهینی را ببخشایم.ام...

گاهی...دلم برایت آن قدر تنگ می شودکه حتی نمی توانم اسمش را د...

سلام بچها من دیگه تو این پیج نمیتونم فعالیت کنم بیاین این یک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط