{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درخواستی

درخواستی
P2
بلیز : نمیتونی از فکرش بیرون بیای نه
دریکو : مه بلیز نه
تئو : عاشق شده
دریکو : بله اون خاصه فوق العاده و معرکه است
بلیز : همه جا هست
دریکو : چون من میخواهم شاتوت میدونی
تئو : شارلوت
دریکو : من میخواهم بهش بگم شاتوت میدونی یدونه از اون شیرین های بزرگش عین خودش اون واقعا
بلیز و تئو (همزمان) : فوق العاده است
دریکو : دقیقا
فردا صبح :
‌دریکو : سلام شارلوت
شارلوت : سلام دریکو خوبی
دریکو : من باید یچیزیو بهت بگم
شالوت : خب
دریکو : یادته سر کلاس با تئو چی می‌گفتیم
شارلوت : اینکه من همش پیشتم و یه گریفیندوری ام
دریکو : نه اونو تئو گفت چیزی که من گفتم
شارلوت : اینکه من واقعا فوق العاده و معرکه و اینا ام
دریکو : آره خب اونا واقعی بودن . میدونی و علاوه براون خیلی ... امم خیلی ... من خیلی دوستت دارم .
جمله آخرو سریع گفت مثل یه اعتراف واقعی مثل خود خود دریکو
شارلوت : خب تو هم فوق العاده ای
دستامو دور صورتش گذاشتم . روی پنجه پاهام بلند شدم و لبامو سمت لباش بردم ...

درخواستی داشتید در خدمتم
دیدگاه ها (۸)

P8یه دامن پوشیدم جلوش یکیمی باز بود ولی تو کمدم بود چقدر لبا...

P2روی تختم از خواب بیدار شدم نمیتونستم از فکر متیو بیرون بیا...

سناریو (casts of Stranger things) : وقتی بهشون میگی ددی فین ...

دیت با دیمن

درخواستی P1 تو سالن بزرگ روی میز اسلایدرن کنارش نشسته بودی و...

تکپارتی تئو : وقتی با دوستاش گرم میگیری با بلیز و دریکو حرف ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط