❥˙)معشوقه قراردادی من (˙❥˙)
❥˙)معشوقه قراردادی من (˙❥˙)
(˙❥˙)پارت ۹ (˙❥˙)
دخترک مات و مبهوت نگاهش کرد و بعد به برگه سپس آروم گفت
ات: پس شروع شد .
جونگکوک: چیزی گفتی ؟
ات: نه نه ...
تند به برگه نگاهی کرد نوشته های رویش نوشته شده بود و همچنین روبه جونگکوک کرد
ات: میتونم بخوانم ؟
جونگکوک روبه منظره دیدنی و جواب دخترک را داد
جونگکوک: حتما ولی فقد یک بار
دخترک سری از این سختگیری هایش تکون داد و در دلش اسم بدبختی را روی همسر این مرد گذاشت سپس شروع به خواندن کرد
جدی و اخمو روبه جونگکوک کرد و کنی با غیض گفت
ات: چی برای یک ماه ؟ ...
جونگکوک همچنین دست هایش را از تو جیب بیرون کشید سپس روبه دخترک کرد با غضب صندلیش را کشید سمت دخترک و درست کنارش نشست تیله هایش را در آن چشم های خشمگین دوخت
جونگکوک: خوب انتظار دارید بنویسم یک شب ؟ ..
ات: نه اصلا میدونید چی تو این نوشته بدین .. یک ماه کامل باید با هم این کارو ادامه بدیم بعدشم اگه شما طلاق گفتین که خوبه وگرنه من باید پولو پس بدم ؟
جونگکوک: دقیقا درست متوجه شدی خیلی باهوشین ولی ... خوب گوش بدین این کاری که انجام میدم فقد و فقد بخاطر اون زنه هستش که ازم طلاق بگیره بعدشم پولو بگیری و فرار کنی فکردی با بچه طرفی ؟
دخترک حرصی نفسش را فوت کرد ولی چاره ای نداشت و خودکاری که کنار برگه بود را برداشت سپس ناچار و خیلی عصبی امضاء اش کرد نگاهی به پایین برگه انداخت و دو چشم اش چهار تا شدن .. محکم و عصبی با جیغی گفت
ات: ای چیه ... تو سرم کلا گذاشتی ها ...
سپس از روی صندلی بلند شد ولی جونگکوک ریلکس به صندلی تکیه داد
جونگکوک: واقعا کار شما خانم ها رو نمیتونم درک کنم
ات : میدونی چی نوشتی
جونگکوک: تو هم که هیچی بلد نیستی جز گفتن ٫ میدونی چی نوشته میدونی چی نوشته ٫ ورور خستم گردی
دخترک عصبی پیشانیش را ماساژ داد سپس زمزمه کنان گفت " آروم باش ات چیزی نیست آروم خونسرد باش "سپس باز هم صندلیش را که بخش زمین را برداشت درست جلو جونگکوک نشست
ات: ببین اینجا نوشته اگه تی یک ماه تو نتونی از زنت تلاق بگیری نه بلکه پولا رو ازم میگیری بلکه مجبورم میکنی که ازت حامله بشم ؟
محکم گفت و چشم در آن چشم های جونگکوک دوخت برعکس تیله های خودش آن ها آروم و ساکت بودن ولی تیله های قهوی رنگ ات استرس و پر از ترس ..
(˙❥˙)پارت ۹ (˙❥˙)
دخترک مات و مبهوت نگاهش کرد و بعد به برگه سپس آروم گفت
ات: پس شروع شد .
جونگکوک: چیزی گفتی ؟
ات: نه نه ...
تند به برگه نگاهی کرد نوشته های رویش نوشته شده بود و همچنین روبه جونگکوک کرد
ات: میتونم بخوانم ؟
جونگکوک روبه منظره دیدنی و جواب دخترک را داد
جونگکوک: حتما ولی فقد یک بار
دخترک سری از این سختگیری هایش تکون داد و در دلش اسم بدبختی را روی همسر این مرد گذاشت سپس شروع به خواندن کرد
جدی و اخمو روبه جونگکوک کرد و کنی با غیض گفت
ات: چی برای یک ماه ؟ ...
جونگکوک همچنین دست هایش را از تو جیب بیرون کشید سپس روبه دخترک کرد با غضب صندلیش را کشید سمت دخترک و درست کنارش نشست تیله هایش را در آن چشم های خشمگین دوخت
جونگکوک: خوب انتظار دارید بنویسم یک شب ؟ ..
ات: نه اصلا میدونید چی تو این نوشته بدین .. یک ماه کامل باید با هم این کارو ادامه بدیم بعدشم اگه شما طلاق گفتین که خوبه وگرنه من باید پولو پس بدم ؟
جونگکوک: دقیقا درست متوجه شدی خیلی باهوشین ولی ... خوب گوش بدین این کاری که انجام میدم فقد و فقد بخاطر اون زنه هستش که ازم طلاق بگیره بعدشم پولو بگیری و فرار کنی فکردی با بچه طرفی ؟
دخترک حرصی نفسش را فوت کرد ولی چاره ای نداشت و خودکاری که کنار برگه بود را برداشت سپس ناچار و خیلی عصبی امضاء اش کرد نگاهی به پایین برگه انداخت و دو چشم اش چهار تا شدن .. محکم و عصبی با جیغی گفت
ات: ای چیه ... تو سرم کلا گذاشتی ها ...
سپس از روی صندلی بلند شد ولی جونگکوک ریلکس به صندلی تکیه داد
جونگکوک: واقعا کار شما خانم ها رو نمیتونم درک کنم
ات : میدونی چی نوشتی
جونگکوک: تو هم که هیچی بلد نیستی جز گفتن ٫ میدونی چی نوشته میدونی چی نوشته ٫ ورور خستم گردی
دخترک عصبی پیشانیش را ماساژ داد سپس زمزمه کنان گفت " آروم باش ات چیزی نیست آروم خونسرد باش "سپس باز هم صندلیش را که بخش زمین را برداشت درست جلو جونگکوک نشست
ات: ببین اینجا نوشته اگه تی یک ماه تو نتونی از زنت تلاق بگیری نه بلکه پولا رو ازم میگیری بلکه مجبورم میکنی که ازت حامله بشم ؟
محکم گفت و چشم در آن چشم های جونگکوک دوخت برعکس تیله های خودش آن ها آروم و ساکت بودن ولی تیله های قهوی رنگ ات استرس و پر از ترس ..
- ۱۶.۸k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط