پارت پنجم[دلتنگم]

پارت پنجم[دلتنگم]

جیمین با هر خندهی دختر لبخنده کوچیکی میزدی اروم دستش روی پوست بچه میکشید و زیر لب زمزمه وار چیزی میگفت
جیمین:اوه خوشت اومد،اه جونگکوک مثل تو از اب بازی خوشش میاد
بعد از کمی اب بازی تصمیم ب شستن بچه کرد
________
چند دقیقه بعد با حوله دور بچه از حموم خارج شد و دنبال کوک گشت و اون رو صدا زد
جیمین:کوک کجایی
بخاطر لباس خیسش بچه رو از خودش فاصله داد و دوبار جانگکوک رو با صدای بلند صدا زد
جیمین:کوک
جانگ کوک ک خواب بود با شنیدن صدای هیونگش از خواب پاشد و ب سمت صدا رفت و گفت :بله هیونگ
جیمین:بچرو بگیر و پوشکش کن لبااساشم تنش کنن
جانگ کوک:باشه
کوک بچه رو ب سمت تخت برد و اون رو روی تخت قرار داد و ی پوشک برداشت و بچه رو پوشک کرد و لباس هایی ک از نظر جیمین خود بچه انتخاب کرده بود رو تنش کرد و پستونک کوچیک رو ب دهن بچه گذاشت و کنارش روی تخت دراز کشید و با صدای خیلی اروم براش اهنگ میخوند
جیمین بعد از تحویل دادن بچه ب کوک ب حموم برگشت و لباس هاش و دراورد ی دوش مختصر گرفت و از حموم بیرون اومد توی رختکن حموم لباس هاشو پوشید و از رخکن خارج شد و با دیدن پدر و دختر بغل هم ی لبخند کوچیک زد و دنبال گوشیش گشت تا از اون ها عکس بگیره چون بنظرش صحنه ی کیوتی بنظر میرسه

برا پارت بعد صدتا لایک میخوام :)
دیدگاه ها (۳۵)

پارت ۳ خوابم می‌امد حوصله حرف زدن حتی با بهترین دوستم هم ندا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p85«آشپزخونه هر روز از اینجا سبزی می‌بره...

اینم دومین پارتی که گفته بودم میزارم.ویو تهیونگ:از حرفش تعجب...

{عشق بی پایان}پارت:۲اون...اونهمون پسریه که تو کتاب بود؟؟؟پشم...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : چهارم » « ذهن جیمین : وقتی خوابیدم س...

سناریو

چندپارتی جونگ کوک

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **فصل دوم - ...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۷: شب اول، بدون تاج و تختخونه‌ی ساحلی کوچ...

فیک:بابای سخت گیر من " part 13[ماشین جلوی عمارت توقف کرد. سو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط