{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو جان می کَنی تا حرمت ها را نگه داری ،

تو جان می کَنی تا حرمت ها را نگه داری ،
و دیگرانی کمی آن طرف تر ؛
به سادگی ات می خندند ...
تو را احمق فرض می کنند ،
و در دلشان هزار بار، خدا را شکر می کنند که شبیهِ تو نیستند ،
که کلاه سرشان نمی رود ،
که خوب بلدند گلیمشان را از آب ، بیرون بکشند ...
به این ها اهمیت نده ...
این بعضی ها هیچ وقت دلیلِ کوتاه آمدن هایت را نخواهند فهمید ...
تلاشی برای توضیحش نکن ...
همانطور که برای خاک ، نمی توان زلال بودنِ آب را تفسیر کرد ...
تصمیم با توست ... خواستی بازهم حرمت نگه دار ... یا نه !
این به انسانیتِ تو بر می گردد ...
دیدگاه ها (۳)

هرچند وقت یکبار اطرافیانتان را با الک نبودتان بسنجید,نباشیدج...

براے ڪـفشـے ڪـههمیشه پایت را مـے زندفرقـے نمـے ڪـندتو راهت ر...

عشق اولاونی نیست که اول از همه اومده اونیه که از وقتی اومده ...

گفته بود اولینش "من" هستمباورش کردمافتخار هم میکردماولینِ کس...

ص ۶۷پدر بود و احترامش واجب از عاق پدر می ترسیدم  و تلاشم برا...

پدر پریسا گفت  سیاوش جان چند لحظه صبر کن با شما کار دارم . ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط