امشبـی را " شـه دیـن "

امشبـی را " شـه دیـن "

در حرمش مهمان است

عصر فردا بدنش

زیر سُمِ اسبان است

مکن ای صبح طلوع

مکن ای صبح طلوع
دیدگاه ها (۱)

مکن ای صبح طلوع:)

سلام‌آقای‌مهربانم‌قربانتان‌شومای ولی عصــــــــر و امام زمان...

عاشقانه های شبنم

{عشق بی پایان}پارت:۱ویو ات:دوباره دارم کتاب موردعلاقم رو می ...

عاشقانه های شبنم

پارت ۱۵ — «نقشه‌ی شبانه»ساعت نزدیک یازده شب بود. تهیونگ روی ...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 28بعد از برگشتن به مهمان‌خانه، ویولت...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام...

╭─────────────── 🥺 ───────────────╮✦ پارت ۸۸| آخرین شب کنار ...

دلم می‌خواست برگردم به همان عصر تابستانی که داشتم توی حیاط و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط