{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه کشیشی داشته توی یه بیابون می رفته، میفته تو یه چاه. هی

یه کشیشی داشته توی یه بیابون می رفته، میفته تو یه چاه. هی داد زد خدایا کمکم کن خدا کمکم کن.
یه ماشین آتش نشانی اومد، یه طناب انداخت و گفت طنابو بگیر بیا بالا.
کشیش گفت ولم کن فقط خدا باید کمکم کنه، خدا بهم کمک می کنه.
گفت طنابو بگیر بابا همینجا میمیریا. گفت نه خدا به من کمک می کنه.
کشیش میمیره میره اون دنیا به خدا میگه خدا من این همه به تو ایمان داشتم این همه عبادت کردم،
چرا کمکم نکردی؟ خدا بهش گفت آخه بی پدر و مادر، تو نگفتی ماشین آتش نشانی وسط بیابون چیکار میکنه !!
دیدگاه ها (۳)

سلامتی خودم که وقتی میرم پیش عشقم گوشیمو سایلنت نمیکنم ! ریس...

امروﺯ ﺗﻮ ﺻﻒ ﻧﻮﻧﻮﺍﯾﯽ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺩﻓﻪ ﻧﻮﻧﻮﺍ ﮔﻔﺖ : ﮐﯽ ﺳﯿﺮ ﺧﻮﺭﺩﻩ ...

من موندم این خارجیا با اینهمه بحران های اقتصادی و فرهنگی و ا...

به زمین گرم بخوری , بین اسکیموها, یه نوع نفرین غیرمنطقیه !!

پارت یک یون: قربان اون جنگلی که میگین اصلا امنیت داره نامجون...

برده عمارت جئون

part:41سو هو ماشینش رو آورد پشت ماشین جونگ کوک و finch رو (ی...

ریاکشن

سناریو جونگکوک

کپشن خیلی خیلی مهم تا اخر و با دقت بخونینبه طرز فاکینگی مسخر...

beach 𝕻𝖆𝖗𝖙2ویو ته‌یونگتوی تاریکی شب، توی کوچه‌های باریک شهر ...

پارت ۳ ویو ا.ت توی ماشین بودیم که تهیونگ شروع کرد به حرف زدن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط