{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان عشق وعاشقی در فرودگاه🤍

رمان عشق وعاشقی در فرودگاه🤍
part:۲
و گذاشت تو دهنش
مامانشم هی گریه میکرد که یهو محراب دادزد
محراب:مامان گریه میکنی که چی مگه بیدار میشه از نفهمی های دخترته رسیدیم گفتم قرصتو بخور تو هواپیماگفتم دستگاهو بزار تو دهنت مگه گوش داد نداد اینم وعزش نه تقصیر منه نه تو  (وعض رو چجوری مینویسن😹)
یهو به دیانا یه شکی وارد شدو بیدار شد
محراب:نگاه کن منو این چند تاس
چند تا عدد نشون داد که درست گفت و زیرشو گرفتشو نشوندش و قرصاشو داد بهش
محراب:مگه من بهت نگفتم این کوفتیارو بخور چرا عین یه شبه اینو یادت میره
دیانا:چکار کنم کار داشتم
محراب:نگو کار داشتم اعصابمو میزنی بهم
دیانا:ببخشید دیگه باشه
محراب:مامان یه اب میاری واسش
دیانا بعد از خوردن قرصاش بلند شدو رفت تو سالن
مامان ارسلان:فردا میبری دیانا رو تو دانشگاه ثبت نام میکنی
اردیا:نوچ نوچ نوچ نوچ
مامان دیانا:باهم کنار میاین فهمیدین
اردیا:متاسفانه مجبوری چرا عقلی نه
محراب:این دست و پا چلفتی رو ثبت نام کنه که هیچی هروز باید گوشه کنار های بیمارستان باشیم
دیانا:باز منو این کوچیک کرد،مامان چیزی نمیگی بهش
مامان،:من که حریفش نمیشم همه کارته
من:راست میگه کوچیکش نکن ازین کوچیک تر میشه😂
دیانا:ببنددد،مامان این کجا همه کارمه خوبه رل بزنم از دستش فرار کنم
محراب:تو رل بزنی اون هروز باید خرج دوا هاتو بکنه از دستت فرار میکنه بدبختت
دیانا:دلشم بخاد
من:بدبخت اون ادم
دیانا:تو که باز حرف زدی
من:اختیار دهنمم دست خودم نیست
دیانا:شیر فلکه رو ببندی کسی نمیگه بازه
من:تو باز بزار
محراب:بیا گوشیتو جواب بده نیماعه
دیانا:اخخخ فداش شم زنگ زده
محراب:خا فداش شو نمیری**
.......…............
لایک فراموش نکنی دلبر:)
دیدگاه ها (۶)

The Little Witness(شاهد کوچک )Part:3در باز شدو یونا اومد تو ...

سناریو(درخواستی):وقتی داری موهای دخترتون و می‌بندی :نامجون :...

part seven ::⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁مایکی یهو د...

فیک تهیونگ

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

Part ¹⁴ویو لیلی با رضایت از کارم لبخندی زدمو گفتم+ نگران نبا...

سناریو:مرگ پنهان/پارت¹¹**ایزوکو**کلامی با خوانندگان: عه...بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط