{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیرمردی هر روز تومحله پسرکی رو با پای برهنه می دید که با

پیرمردی هر روز تومحله پسرکی رو با پای برهنه می دید که با توپ پلاستیکی فوتبال بازی میکرد؛ روزی رفت و یه کفش کتونی نو خرید و اومد به پسرک گفت: بیا این کفشا رو بپوش. پسرک کفشا رو پوشید و خوشحال رو به پیرمرد کرد و گفت: شما خدایید؟ پیرمرد لبش را گزید و گفت نه پسرجان. پسرک گفت: پس دوست خدایی، چون من دیشب فقط به خدا گفتم کفش ندارم...
.
.
.
"دوست خدا بودن سخت نیست"
دیدگاه ها (۴)

زیباترین "معماری" من ،ساختن "ذهن و دل" خویشتن است .در گستره ...

.جنگل،پاییز،کلبه ای چوبیو دودی که از دودکشش بالا می رودکاش ب...

چرا وقتی ماشین ات جوش می آورد ، حرکت نمی کنی ؟کنار زده و می...

واقعاً زیباست این متننگذارید گوشهایتان گواه چیزی باشد که چشم...

𝙍𝙚𝙙 𝘼𝙨𝙥𝙝𝙖𝙡𝙩p1صدای کشیده شدن لاستیک های موتور به زمین، کل پیس...

جونگکوک عمیق غرق افکارش بود در سکوت فنجان قهوه اش را در مشت ...

p.2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط