{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازیدرخون

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست سی چهار🍷🔪



سری تکون داد
لب زد
+برو بخواب روی اون تخت عزیزم

باشه ای گفتم
از صندلی بلند شدم و خواستم بند کفشامو باز کنم

که کوروش جلوم زانو زد
شروع کرد به باز کردن بندای کفشم

بعد از در آوردن کفشم روی اون تخت دراز کشیدم
که دکتر اومد

روی شکمم یه چیزی ریخت و اون و مالید
قلقلکم گرفته بود ، خندیدم آروم

بعد یه چیزی گذاشت روی شکمم و مانیتور روشن شد

با دیدن دوتا چیز کوچک که داره تکون میخوره مات شدم

بچه بود؟
چشمام پر از بغض شد
با این که نیمدونستم اصلا اون سیاها چیه


سرمو برگردوندم و به کوروش نگاه کردم
اونم نگاهش مات بود روی صفحه
انگار میخواست بچه رو پیدا کنه

دکتر برامون حرف میزد
+خب خب ، دوقلو بچه داری که دختر

مات شدیم جفتمون
دکتر نگاهی به قیافه های ما انداخت

گفت
+نمیتونستین؟

سرمو به نشونه ی نه تکون دادم

یه جاهایی رو نشون میداد و می‌گفت
+اینجا دستاشونه؛ اینم پاهاشون

بلاخره کوروش نگاهشو گرفت و گفت
_جدی دو تان؟

دکتر خندید و گفت
+مثل اینکه باورتون نمیشه جناب نه؟
دیدگاه ها (۲)

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست سی پنج🍷🔪کوروش مغرور تر از اونی بود ک...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست سی شیش🍷🔪لبخندم عمیق شد خیلی عمیق ، ا...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست سی سه🍷🔪با اخم مشت زدم بهش لب زدم +عو...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست سی دو🍷🔪دستمو گرفت آروم سمت اون ساختم...

تو مال منی (۱)P³+آ باشه پس خبرم کنید$چشم حتماالان یروزه تو ب...

درمانگر عشق. پارت۶۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط