معنا
معنا
حال من خوب است
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور، که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند ...
با این همه اگر عمری باقی بود ، طوری از کنار زندگی می گذرم،
که نه دل کسی در سینه بلرزد، و نه این دل نا ماندگار بی درمانم ...
تا یادم نرفته است بنویسم :
دیشب در حوالی خواب هایم، سال پر بارانی بود...
خواب باران و برفی نیامده را دیدم،
دعا کردم که بیایی، با من کنار پنجره بمانی، برف ببارد،
اما دریغ که رفتن، راز غریب این زندگیست،
رفتی پیش از آن که برف دی ماه ببارد ...
می دانم، دل من همیشه پر از هوای تازه باز نیامدن است!
انگار که تعبیر همه رفتن ها، هرگز باز نیامدن است...
بی پرده بگویمت :
چیزی نمانده است، من بزرگتر خواهم شد !
می خواهم تنها بمانم ، در را پشت سرت ببند
بی قرارم، می خواهم بروم، می خواهم بمانم ؟!
هذیان می گویم ! نمی دانم...
نه عزیزم،
نامه ام باید کوتاه باشد، ساده باشد، بی کنایه و ابهام،
پس از نو می نویسم :
سلام ! حال من خوب است،
اما تو باور نکن ...
حال من خوب است
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور، که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند ...
با این همه اگر عمری باقی بود ، طوری از کنار زندگی می گذرم،
که نه دل کسی در سینه بلرزد، و نه این دل نا ماندگار بی درمانم ...
تا یادم نرفته است بنویسم :
دیشب در حوالی خواب هایم، سال پر بارانی بود...
خواب باران و برفی نیامده را دیدم،
دعا کردم که بیایی، با من کنار پنجره بمانی، برف ببارد،
اما دریغ که رفتن، راز غریب این زندگیست،
رفتی پیش از آن که برف دی ماه ببارد ...
می دانم، دل من همیشه پر از هوای تازه باز نیامدن است!
انگار که تعبیر همه رفتن ها، هرگز باز نیامدن است...
بی پرده بگویمت :
چیزی نمانده است، من بزرگتر خواهم شد !
می خواهم تنها بمانم ، در را پشت سرت ببند
بی قرارم، می خواهم بروم، می خواهم بمانم ؟!
هذیان می گویم ! نمی دانم...
نه عزیزم،
نامه ام باید کوتاه باشد، ساده باشد، بی کنایه و ابهام،
پس از نو می نویسم :
سلام ! حال من خوب است،
اما تو باور نکن ...
- ۴.۰k
- ۰۹ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط