مه آلود

مه آلود
Part ⁷

_ باید جلو بقیه یجور نشون بدی انگار همو دوست داریم باشه؟
+اوکیه
_ خب چیز دیگه ای؟
+هیچی
_ خب پس پاشو بریم تو هوا سرده
سرما میخورم
+خود شیفته ای
_ دیوونم
+ بودی (بعد این حرف کلارا از بغل جیهوپ رد میشه و به سمت داخل عمارت میره)
_ وای این چرا اینجوریه....
چند ساعت بعد...
ویو جیهوپ
بعد اینکه مهمونی تموم شد از عمارت عموم اومدیم خونه چوم حوصله رانندگی نداشتم امروز با ماشین بابام.. اومدم
خیابون خلوت خلوت.. هوای شب عالی...
سرم به پنجره تکیه داده بودم که باز کرمش فعال شد
~ چی میگفتید؟ (اروم)
_ کسشعر (بی حال)
~ بیادب (بلند)
حرفی بینمون نشد و ماشین تو سکوت بود

ویو کلارا
بعد از رفتن مهمونا رفتم طبقه بالا فردا نه پس فردا عروسیه.. دلم نمیخاد این ازدواج صورت بگیره جیهوپ از زمانی که یادمه خیلی خود خواه و سرد بود... خدا بخیر کنه فقط
بعد از اینکه صورتمو شستم ولباس مو عوض کردم به طرف رخت خواب رفتم و چشمام و بستم....

دو روز بعد....
ویو جیهوپ
امروز بلخره با کلارا ازدواج میکنم
من... کلارا رو از بچگی دوسش داشتم بخاطر همون خودم و به اب و اتیش زدم تا از خونه فاکی بکشمش بیرون میدونم موندن اون اونجا فقط باعث بدبختیش میشه بخاطر همین عمو رو تهدید کردم تا بزاره من و کلارا باهم ازدواج کنیم
توی تالار بودیم بعد خوندن ختبه عقد باهم به سمت مهمونا رفتیم برای چند دقیقه کلارا از من جدا شد رفت سمت خانواده خودش منم سرگرم مهمونای خودم شدم چند دقیقه ای گذشت ولی کلارا نیومد نگرانش شدم ولی به روی خودم نیاوردم داشتم با چشمام دنبالش میگشتم که دیدم با صورت اشفته ای داره میاد به سمتم وقتی منو دید باهم چشم تو چشم شدیم برای اینکه جلب توجه نکنه با لبخند زیباش اومد سمتم... اخمام تو هم بود
+چیشده عزیزم؟(لبخند)
_کجا رفته بودی؟ (حرصی عصبی)
+اوم... گفتم که پیش مهمونای خودم (لبخند) چیزی شده؟(تعجب)
_ مهمونا سراغتو گرفتن (عصبی)
+ عه جدی؟ ببخشید (لبخند) حالا بزار بعدا صحبت میکنیم الان بخند طبیعی رفتار کن
_ طبیعی من همینجوریه...(رو شو از کلارا برگردوند)
+ اوه اوه پس دهنم سرویسه (خنده شیطونی)
_(نیشخند)
چند ساعت بعد عمارت جیهوپ*
ویو کلارا
بعد تموم شدن مراسم اومدیم عمارت جیهوپ و خب مشکلی که هست.. اینه که اتاقمون مشترکه
+ ببینم چرا اتاق ها مشترکه؟
_ بابام زیاد جاسوس داره ممکنه گیر بیوفتیم که همو دوست نداریم
+ هوفففف (کلافه)
_ بخواب رو تخت من میخوابم رو مبل
+ اذیت میشی که
_ بهتر از اینکه کنار هم بخوابیم
+ باشه پس چراغ و خاموش کن شبت بخیر
_ یه تعارف میکردی که جاهامون و عوض کنیم حداقل(تو دلش)

شرط 23 لایک
10 کامنت

#رمان #فیک #سناریو #واکنشات
#جونگکوک #تهیونگ #جیهوپ #نامجون #جین #جیمین #شوگا #بی_تی_اس #ارمی
دیدگاه ها (۱۱)

part:1ویو کیم کلارا♡امشب پدر میخواست یه مهمونی برگزار کنهکه ...

پارت ۱ویو تهیونگ:سلام من کیم تهیونگ هستم ۲۹ سالمه و تو یک کا...

عروسک مافیا/پارت1

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁷ویو: جونگ‌کوکهمین که رسیدیم، هنر...

#عشق_بعد_نفرتپارت: 6ویو اترفتم آشپز خونه میزو جمع کردم و منت...

چند پارتی(درخواستی)

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

رمان اسیر خان پارت سیزدهم ۱۳

وقتی میرین بیرون ولی ...سری به عنوان تاسف تکون دادم _خاک تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط