{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حتما بخونید

حتما بخونید
یادمه بچه بودم تو جمع یکی صدام کرد
بزرگ جمع بود یکم نگام کرد
بهم گفت مبخوای چیکاره شی
بهش گفتم فضانورد
گفت پول رو زمینه دنبالش تو فضا نگرد
تو درساتو قبول شو فضا مضا پیشکشت
با دوتا جمله میخواست ارزوهام هیچ بشه
میدیدم همه نمه میخندیدن زیر لبی
میخواستم که اب شم"برم زیر زمین
الان زیرزمینم وقتی خوردم از همه لگد
حداقل اینجا هیچکی منو مسخره نکرد
کسی که رو نداشت، تو داشت، اما میدونست چشه
مدام با خودش میگفت:"از این بدترم میتونست بشه"
دیدگاه ها (۱)

سناریو مایکی { جنگل چشمات }8 سالگی))چشماشو باز کرد. مثل همیش...

فضای اینجا برخلاف پایین سرد و تا یک و نم زده بود برخلاف پایی...

رمان تهکوک

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۴: وقتی صبر پادشاه تموم شداتاق هنوز بوی ت...

(^o^) (^o^) مردی که روبروش وایساده بود ظاهری ناخوشایند داشت....

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 14جونگکوک سرش رو کنا...

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

یادمه #بچه بودم توو جمع یکی #صدام کردبزرگ جمع بود یه کم #نگا...

توجمع نشسته بودیم یکی صدام کرد بزرک جمع بود یکم نگام کرد بهم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط