پارت دوم
پارت دوم2⃣
دازای نگاهی به آتسوشی میندازه میگه:«نمیدونم ولی هرکی هست نیاز داره که بهش کمکم کنیم! این وظیفه ما هست»
کونیکدا با عصبانیت به دازای میگه:«هی بانداژ متحرک ما که اونو نمیشناسیم شاید یه تهدید برای ما و جامعه باشه»
دازای دختره محکم تر تو بغلش گرفت گفت:«به هرحال ما اونو باید ببریم بیمارستان البته شما میتونین نیاین» قدمش به سمت بیمارستان میره
کونیکدا و اتسوشی و رامپو بهم نگاه میکردن اونا هم تصمیم گرفتن همراه دازای برن
کونیکدا:«هیی آروم دازای باشه ما هم میایم فقط باید بعدش به رییس گذارش بدیم»
دازای سرشو تکون میده به نشانه تأیید.
وارد بیمارستان شدن و دازای رفت به بخش
به سمت خانومی که بخش پذیرش بود گفت:«هی خانوم سلام شب خوش ببخشید یه وقت برای عمل جراحی میخوام برای این دختر و به اون دختر توی بغلش اشاره میکنه»
خانوم پذیرش:«ممنون آقا شب شما بخیر فقط زیر سن قانونی هست؟اسم و فامیلیش رو لطفاً بگین؟»
دازای کمی فکر کرد و نزدیک دختر شد دختره هنوز نبض داشت.
دازای:«هی حالت خوبه؟میتونی حرف بزنی؟اگر میتونی بگو چند سالته و اسم و فامیلت»
دختره:«کارن.. کاتسونر و..15 سالمه»
دازای نگاهی به آتسوشی میندازه میگه:«نمیدونم ولی هرکی هست نیاز داره که بهش کمکم کنیم! این وظیفه ما هست»
کونیکدا با عصبانیت به دازای میگه:«هی بانداژ متحرک ما که اونو نمیشناسیم شاید یه تهدید برای ما و جامعه باشه»
دازای دختره محکم تر تو بغلش گرفت گفت:«به هرحال ما اونو باید ببریم بیمارستان البته شما میتونین نیاین» قدمش به سمت بیمارستان میره
کونیکدا و اتسوشی و رامپو بهم نگاه میکردن اونا هم تصمیم گرفتن همراه دازای برن
کونیکدا:«هیی آروم دازای باشه ما هم میایم فقط باید بعدش به رییس گذارش بدیم»
دازای سرشو تکون میده به نشانه تأیید.
وارد بیمارستان شدن و دازای رفت به بخش
به سمت خانومی که بخش پذیرش بود گفت:«هی خانوم سلام شب خوش ببخشید یه وقت برای عمل جراحی میخوام برای این دختر و به اون دختر توی بغلش اشاره میکنه»
خانوم پذیرش:«ممنون آقا شب شما بخیر فقط زیر سن قانونی هست؟اسم و فامیلیش رو لطفاً بگین؟»
دازای کمی فکر کرد و نزدیک دختر شد دختره هنوز نبض داشت.
دازای:«هی حالت خوبه؟میتونی حرف بزنی؟اگر میتونی بگو چند سالته و اسم و فامیلت»
دختره:«کارن.. کاتسونر و..15 سالمه»
- ۶۹۱
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط