هفتمین عشق

هفتمین عشق
Part65
+کوک ولش، کن
سریع دستشو کشیدم چه مرگته کوک
_چطوری اینو اینجا راه دادی ات
+به تو چه اخه
_راست میگی به من چه
من میرم عمارت خودم اصن چرا اینجام
+به جهنم کوک رفت
و رفتیم سر میز
وایسین ببینم یونا و ماری کجان؟
یومی: با نامجون و جین در رفتن انگاری یکاری کردن
+اوکی میدونم چیکارشون کنم
م/ه: راستی ات دخترم
مینجی و جیمین دعوتمون کردن کلبه چوبی
+باشه حتما میرم
م/ه: امشب ساعت ۷ باشه
+ صبحانه خوردم و رفتم تو اتاقم
یه نامه برداشتم و توش نوشتم
سلام کوک
میخاستم بهت بگم که من همون دوست بچگیت بودم که همیشه میرفتیم پارک تو همیشه بهم ارامش میدادی ولی هیچوقت جرعت نکردم بهت بگم با اینکه میدونم مثل بابای عوضیت نیستی
هیچوقت نتونستم بهت بگم ولی من دوست دارم
نامه رو گذاشتم تو کیفم و الارم گذاشتم و خوابیدم
با صدای الارم بیدار شدم اماده شدم و رفتم پایین و با بقیه به سمت کلبه حرکت کردیم
و رسیدیم بعد بک ساعت که دیدم
کوک هم اونجاست...
پس این بهترین فرصت برای اعترافه

#رمان #فیک #سناریو #واکنشات
#جونگکوک #تهیونگ #جیهوپ #نامجون #جین #جیمین #شوگا #بی_تی_اس #ارمی
دیدگاه ها (۱)

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند( فصل ۳)

پارت دوازدهم من رفتم کنار ات دراز کشیده و به صورت زیبا اون ن...

- میگم میای بریم کافه تریا یک چیزی بخوریم + بریم من که کاری ...

part¹¹ویو جونگکوک::وقتی به مقصد رسیدم ماشینم و پارک کردم و ر...

تک پارتی درخواستی وقتی خانوادش ازت خوششون نمیومد سلام من ات...

مهمونی خطرناک پارت=3ویو کوک: تقریبا ساعت چهار بود که از عمار...

شب تولدم فصل 3پارت11جونگ کوک: با بچه که طرف نیستی با مافیا ط...

فیک تهیونگ مافیایی

پارت 5 رمان🦋 عشق مدرسه ای🦋اون کسی نبود جز جون کوک دوست پسر ق...

مربی موتور سوارpart 6 ویو ات .۱ هفته وقت داشتیم برا تمرین با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط