پارت دوم یک روز با بی تی اس
پارت دوم یک روز با بی تی اس
(دعوت به خانه ی گرم ایرانی )
یونا در حالی که قلبش هنوز مثل گنجشک در سینه اش بال بال میزد ، به اینگلیسی جواب ادامه داد
یونا : به ایران خوش آمدید! اینجا محله ی ماست . خیلی ... قشنگه دوست دارید .... یه لحظه تشریف بیارید داخل ؟ برای استراحت ؟ خونه ی ما همینجاست .
نگاه جونگکوک به سمت بقیه اعضا رفت . آن ها با تعجب و کمی سردرگمی به یونا و جونگکوک نگاه میکردند. نامجون ، رهبر گروه ، جلو آمد و با لبخندی مودبانه پرسید
نامجون : همه چیز مرتبه ، جونگکوک ؟ داره چیزی پیشنهاد میده ؟
جونگکوک ، که انگار تمام اضطرابش ریخته بود ، با هیجان جواب داد
جونگکوک : بله ، هیونگ ! داره ما رو به خونش دعوت میکنه . انگلیسی بلده و به نظر مهربون میاد .
جیمین با تعجب پرسید : خونه اش ؟ اینجا ؟ وسط ناکجا ؟
یونا که متوجه شد منظورش این است که اینجا جای معروف یا توریستی نیست ، سریع گفت : خونه ی معمولیه . ولی امنه. و مامانم خونه هست . بهترین چای ایرانی رو درست می کنه
اعضای گروه به هم نگاه کردند . این یک موقعیت کاملا غیر منتظره بود . محافظها کمی نگران به نظر میرسیدند، اما شاید همین غیر منتظره بودن و پیشنهاد یک استراحت کوتاه ، وسوسه انگیز بود . مخصوصا که جونگکوک هم با اشتیاق به یونا نگاه کرد .
نامجون با احتیاط پرسید : با پدر و مادرت اوکی هست ؟ نمیخوایم دردسری درست کنیم .
یونا سرش را با اطمینان تکان داد : بله ، بله ! مامانم خیلی خوشحال میشه شما رو ببینه .
با این حرف ، و لبخند مصمم یونا ، اعضای یی تی اس تصمیم گرفتند این دعوت عجیب را بپذیرند . شاید این یک تجربه ی فرهنگی متفاوت و خاطره انگیز میشد .
(ورود به دنیای یونا )
در خانه ی یونا ، یک در چوبی قدیمی با رنگ آبی فیروزه ای بود . بوی هل و دارچین در هوا پیچید . مادر یونا ، زنی با چهره ی مهربان و چشمانی که از تعجب گرد شده بود . با دیدن مهمانش ، ابتدا زبانش بند آمد . اما یونا سریع با هیجان به فارسی و بعد به انگلیسی توضیح داد که این ها کی هستند
پارت بعدی رو شب میزارم البته اگه پاک نشده بود رمانه
(دعوت به خانه ی گرم ایرانی )
یونا در حالی که قلبش هنوز مثل گنجشک در سینه اش بال بال میزد ، به اینگلیسی جواب ادامه داد
یونا : به ایران خوش آمدید! اینجا محله ی ماست . خیلی ... قشنگه دوست دارید .... یه لحظه تشریف بیارید داخل ؟ برای استراحت ؟ خونه ی ما همینجاست .
نگاه جونگکوک به سمت بقیه اعضا رفت . آن ها با تعجب و کمی سردرگمی به یونا و جونگکوک نگاه میکردند. نامجون ، رهبر گروه ، جلو آمد و با لبخندی مودبانه پرسید
نامجون : همه چیز مرتبه ، جونگکوک ؟ داره چیزی پیشنهاد میده ؟
جونگکوک ، که انگار تمام اضطرابش ریخته بود ، با هیجان جواب داد
جونگکوک : بله ، هیونگ ! داره ما رو به خونش دعوت میکنه . انگلیسی بلده و به نظر مهربون میاد .
جیمین با تعجب پرسید : خونه اش ؟ اینجا ؟ وسط ناکجا ؟
یونا که متوجه شد منظورش این است که اینجا جای معروف یا توریستی نیست ، سریع گفت : خونه ی معمولیه . ولی امنه. و مامانم خونه هست . بهترین چای ایرانی رو درست می کنه
اعضای گروه به هم نگاه کردند . این یک موقعیت کاملا غیر منتظره بود . محافظها کمی نگران به نظر میرسیدند، اما شاید همین غیر منتظره بودن و پیشنهاد یک استراحت کوتاه ، وسوسه انگیز بود . مخصوصا که جونگکوک هم با اشتیاق به یونا نگاه کرد .
نامجون با احتیاط پرسید : با پدر و مادرت اوکی هست ؟ نمیخوایم دردسری درست کنیم .
یونا سرش را با اطمینان تکان داد : بله ، بله ! مامانم خیلی خوشحال میشه شما رو ببینه .
با این حرف ، و لبخند مصمم یونا ، اعضای یی تی اس تصمیم گرفتند این دعوت عجیب را بپذیرند . شاید این یک تجربه ی فرهنگی متفاوت و خاطره انگیز میشد .
(ورود به دنیای یونا )
در خانه ی یونا ، یک در چوبی قدیمی با رنگ آبی فیروزه ای بود . بوی هل و دارچین در هوا پیچید . مادر یونا ، زنی با چهره ی مهربان و چشمانی که از تعجب گرد شده بود . با دیدن مهمانش ، ابتدا زبانش بند آمد . اما یونا سریع با هیجان به فارسی و بعد به انگلیسی توضیح داد که این ها کی هستند
پارت بعدی رو شب میزارم البته اگه پاک نشده بود رمانه
- ۴.۱k
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط