{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#پارت_112

#پارت_112
آقای مافیا ♟🎲

- عزیزم حرف سامیار جان حرف زنش یکیه بفرما حیاط

سامیار صورت قرمزشو پنهون کرد

دختره هم مثه گاو وحشی نگا میکرد
دفعه بعد باید پارچه قرمز بیارم بدو سمتش
عفریته

بلند شد و وارد حیاط شد من دوباره با آرامش سر جام نشستم

# فردا

+ آفاق تو رو خدا بیا بریم همین لاک خوبه برای عقد

ـ نههههه این استخونیه این سفید نمی‌دونم کدوم بهتره

+ آفاق اینا مثه همن

- تو خری نمی‌فهمی سامی

بعد از سه ساعت چرخیدن تو بازار هر چیزی نیاز داشتم خریدم
و راه افتادیم سمت خونه

همین که وارد خونه شدیم رادکان و سوسن جلومون ظاهر شدن

ـ یا حضرت پشم برادر من الان سکته میکردم میخواستی چیکار کنی

+ تو و سکته؟
کجا بودی؟

ـ معلوم نی؟

نگاهی به سامیار انداخت

ـ داداش بدبخت نکن خودتو هر پنج دقیقه به بار زرتو زرت چیزی میخوری براش

سامیار با پوزخند گفت

+ رادمان الان تو برا سوسن خانم هر پنج دقیقه یه بار چیزی میگیری ما چیزی گفتیم
دیدگاه ها (۱)

#پارت_111آقای مافیا♟🎲تمام مدتی که سامیار نبود دو تا عفریته م...

#پارت_110آقای مافیا♟🎲#آفاقهمین که وارد جمع شدیم دختر عمش با ...

#پارت_112آقای مافیا ♟🎲- عزیزم حرف سامیار جان حرف زنش یکیه بف...

فیک : بین راندها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط