{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Daddy Jimin and Nurse Zabel

Daddy Jimin and Nurse Zabel
Part ۲

دختر (النا) بدون اینکه نگاهش را از گوشی بگیرد گفت: «سلام، شنیدم اینجا یکی دنبال پرستار بچه می‌گرده که در ازای حقوق نجومی، دهنشو قرص نگه داره و سوال نپرسه؟ من همون بدبختی‌ام که دنبال پوله.»
جیمین و بقیه اعضا با دهان باز به او نگاه کردند. جیمین به نوزادِ گریان و بعد به دختر نگاه کرد و گفت: «هر چقدر بخوای بهت می‌دم! فقط... فقط این موجود رو ساکت کن قبل از اینکه منیجر بیاد و منو زنده به گور کنه!»
النا نگاهی به نوزاد انداخت، بعد به جیمین که از ترس می‌لرزید، و پوزخندی زد: «قدم اول: اون بچه رو مثل بمب ساعتی نگیر دستت! بیارش اینجا ببینم...»

جیمین در حالی که سعی می‌کرد خودش را جمع‌وجور کند، نگاهی به سویون انداخت. سویون با آرامش چمدان کوچکش را کنار در گذاشت و به داخل نگاه کرد.
جین با تعجب پرسید: «چمدون؟ مگه قرار بود بمونی؟»
سویون لبخندی زد: «خب، با این حقوق نجومی که قراره بگیرم، فکر کردم بهتره نزدیک محل کار باشم. خونه‌ی من هم که فعلاً در دست تعمیره، پس...» با دست به اتاق‌های خانه اشاره کرد و ادامه داد: «یکی از این اتاق‌های لوکس به من می‌رسه، درسته؟»
جونگ‌کوک زیر لب زمزمه کرد: «لوکس؟ این مال قبل از ورود هفت تا پسر مجرد بهش بود.»
جیمین سرفه‌ای کرد و سعی کرد اوضاع را مدیریت کند: «بله، بله. حتماً. اتاق مهمان آماده است. فقط... باید چند تا قانون رو رعایت کنی.»
سویون ابرویی بالا انداخت: «قانون؟ من برای مراقبت از بچه اومدم، نه اردوگاه آموزشی.»
تهیونگ که تا آن لحظه ساکت بود، جلو آمد: «شوخی می‌کنه. خوش اومدی سویون.»
شوگا از دور نگاهی بی‌حوصله به سویون انداخت و زیر لب گفت: «فقط سروصدا راه نندازه نصف شب.»
سویون خندید: «نگران نباشید، من زود می‌خوابم.»
نامجون با لبخندی مهربان گفت: «خب، حالا که قراره هم‌خونه باشیم، بهتره با هم کنار بیایم. اگه چیزی لازم داشتی، حتماً بگو.»
سویون سری تکان داد و به سمت اتاقی که جیمین نشان داد رفت. در حالی که وارد اتاق می‌شد، صدای جیمین را شنید: «امیدوارم پشیمون نشم از این تصمیم.»
سویون در دلش گفت: «شاید این هم‌خونه شدن اجباری، اونقدرها هم بد نباشه.»
دیدگاه ها (۲)

Daddy Jimin and Nurse ZabelPart ۳بعد از مستقر شدن سویون، روز...

Daddy Jimin and Nurse ZabelPart ۴چند روزی از حضور سویون می‌گ...

Daddy Jimin and Nurse ZabelPart 1 ساعت ۷ صبح بود. جیمین با ...

🍼 نام داستان: بابا جیمین و پرستارِ زبل»ژانر: طنز، کمدی-رمانت...

Daddy Jimin and Nurse ZabelPart ۹تهیونگ با افتخار جلو آمد: «...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط