سلام بخاطر این چند روزی که نبودم معذرت میخوام مریض شده
سلام بخاطر این چند روزی که نبودم معذرت میخوام 😞 مریض شده بودم و حالم خیلی بد بود گر چه الانم مریضم ولی یکم بهتر شدم
✨ Part ⁷ : تقاصِ ابریشمی ✨
او خیمه سنگینی روی آروشا زد ، دست های او را بالای سرش با یک دست مهار کرد و با دست دیگر ، گلوی او را نه برای خفه کردن ، بلکه برای چشاندن طعم قدرت ، به آرامی فشرد .
« خوبه میخوام این اسم رو طوری تو ذهنت حک کنم که حتی وقتی داری توی خواب جیغ میزنی ، فقط اسم منو صدا کنی » او سرش را پایین آورد و دندان هایش را روی پوست حساس کردن جانگ می ، درست روی نبض تندش ، فشار داد . ردی از خون و کبودی عمیق روی پوست سفید جانگ می نقش بست .
تهیونگ از پشت دوربین با صدایی بم گفت :
« بیشتر ، قربان... بذارید تمام بدنش نشانهای شما رو داشته باشه . عکس ها دارن عالی میشن »
جونگ کوک بدون اینکه نگاهش رو از جانگ می بگیر ، زمزمه کرد : « این بدنی که میبینی ، دیگه متعلق به تو نیست . هر زخمی که میزنم ، یه امضاست . هر دردی که میکشی ، یه پیوند بین من و تو »
او یکی از چاقو های کوچک جراحی را از روی زمین برداشت و نوک تیزش را از بالای سینه جانگ می تا لبه شلوارش کشید . ردی سرخ و نازک پشت سر چاقو ظاهر شد . جانگ می از شدت تضاد لذت بین گنگ ناشی از دارو ها و درد شدید تیغ ، قوس کوتاهی به کمرش داد و نالهای کرد که بیشتر شبیه به التماس بود .
جونگ کوک با لحنی بی رحم و در عین حال تحقیر آمیز گفت : « التماس کن...بگو که میخوای تمومش کنم ، یا بگو که میخوای بیشتر بهت درد بدم . کدومش جانگ می ؟ لذت درد من رو ترجیح میدی یا تنهایی توی اون سلول تاریک رو ؟ »
او در حالی که فشار تیغ رو بیشتر میکرد ، به چشمان جانگ می خیره شد ، منتظر بود تا آخرین لایه های مقاومت او را زیر سایهی سنگین حضورش به کند . بقیه اعضا در سکوتی مرگبار ، شاهد این مراسم سوم تملک بودند...
🍓🫐✨
✨ Part ⁷ : تقاصِ ابریشمی ✨
او خیمه سنگینی روی آروشا زد ، دست های او را بالای سرش با یک دست مهار کرد و با دست دیگر ، گلوی او را نه برای خفه کردن ، بلکه برای چشاندن طعم قدرت ، به آرامی فشرد .
« خوبه میخوام این اسم رو طوری تو ذهنت حک کنم که حتی وقتی داری توی خواب جیغ میزنی ، فقط اسم منو صدا کنی » او سرش را پایین آورد و دندان هایش را روی پوست حساس کردن جانگ می ، درست روی نبض تندش ، فشار داد . ردی از خون و کبودی عمیق روی پوست سفید جانگ می نقش بست .
تهیونگ از پشت دوربین با صدایی بم گفت :
« بیشتر ، قربان... بذارید تمام بدنش نشانهای شما رو داشته باشه . عکس ها دارن عالی میشن »
جونگ کوک بدون اینکه نگاهش رو از جانگ می بگیر ، زمزمه کرد : « این بدنی که میبینی ، دیگه متعلق به تو نیست . هر زخمی که میزنم ، یه امضاست . هر دردی که میکشی ، یه پیوند بین من و تو »
او یکی از چاقو های کوچک جراحی را از روی زمین برداشت و نوک تیزش را از بالای سینه جانگ می تا لبه شلوارش کشید . ردی سرخ و نازک پشت سر چاقو ظاهر شد . جانگ می از شدت تضاد لذت بین گنگ ناشی از دارو ها و درد شدید تیغ ، قوس کوتاهی به کمرش داد و نالهای کرد که بیشتر شبیه به التماس بود .
جونگ کوک با لحنی بی رحم و در عین حال تحقیر آمیز گفت : « التماس کن...بگو که میخوای تمومش کنم ، یا بگو که میخوای بیشتر بهت درد بدم . کدومش جانگ می ؟ لذت درد من رو ترجیح میدی یا تنهایی توی اون سلول تاریک رو ؟ »
او در حالی که فشار تیغ رو بیشتر میکرد ، به چشمان جانگ می خیره شد ، منتظر بود تا آخرین لایه های مقاومت او را زیر سایهی سنگین حضورش به کند . بقیه اعضا در سکوتی مرگبار ، شاهد این مراسم سوم تملک بودند...
🍓🫐✨
- ۱.۲k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط