Part
Part 17
فیک کلید عشق 🗝️❤️
سوار تاکسی شدم رفتم خونه تا وسایلامو جمع کنم
یونجو خونه نبود چون خوابگاه دانشگاه خوابیده بود حتی به اونم نگفتم که میرم ایران فقط یه نامه براش نوشتم
اساسامو جمع کردم بلیط گرفتم واسه فردا
زنگ خونه خورد بازم گریه میکردم اشکامو پاک کردم ولی از صدام و صورتم آخر میشد فهمید که گریه کردم و حالم خوب نیست
از سوراخ در نگاه کردم جیمین
بود ، نمیخواستم منو با این وضعم ببینه ، درو باز نکردم و وانمود کردم خونه نیستم
۵ دقیقه بعد ، دیگه صدای در نمیومد بهنظر میومد رفته
شایدم کارم درست نبود الان نگران میشه و فکر میکنه برام اتفاقی افتاده
ولی خوب نمیخواستم منو اینجوری ببینه حالم اصلا خوب نیست
فردا :
پاشدم اساسامو برداشتم و رفتم فرودگاه ، رفتم تو صف که وسایلامو چک کنم که جیمینو دیدیم که از در فرودگاه اومد تو و داره به سمتم میدوعه
به سرعت چَمِدونمو از دستگاه برداشتم و دویدم
سریع سوار هواپیما شدم صدای جیمینو میشنویدم که داشت با مهماندار بحث میکرد ولی نمیزاشتن وارد بشه
دلم می سوخت که با جیمین اینکارو کردم
ولی مامانم هم مهم بود ، نمیخواستم جیمینو هم ناراحت کنم ، رسیدم ایران بدون مکث رفتم طهران و با تاکسی رفتم خونه مامانمو اینا،
حدود ۶۰ تا میسکال از جیمین و اعضا و یونجو رو گوشیم بود ، خونه کسی نبود به بیمارستانی که بابام آدرس داده بود رفتم ، از منشی بیمارستان آدرس اتاق مامانمو پرسیدم و به سمت اتاق رفتم در زدم و با گریه دروباز کردم.......
فیک کلید عشق 🗝️❤️
سوار تاکسی شدم رفتم خونه تا وسایلامو جمع کنم
یونجو خونه نبود چون خوابگاه دانشگاه خوابیده بود حتی به اونم نگفتم که میرم ایران فقط یه نامه براش نوشتم
اساسامو جمع کردم بلیط گرفتم واسه فردا
زنگ خونه خورد بازم گریه میکردم اشکامو پاک کردم ولی از صدام و صورتم آخر میشد فهمید که گریه کردم و حالم خوب نیست
از سوراخ در نگاه کردم جیمین
بود ، نمیخواستم منو با این وضعم ببینه ، درو باز نکردم و وانمود کردم خونه نیستم
۵ دقیقه بعد ، دیگه صدای در نمیومد بهنظر میومد رفته
شایدم کارم درست نبود الان نگران میشه و فکر میکنه برام اتفاقی افتاده
ولی خوب نمیخواستم منو اینجوری ببینه حالم اصلا خوب نیست
فردا :
پاشدم اساسامو برداشتم و رفتم فرودگاه ، رفتم تو صف که وسایلامو چک کنم که جیمینو دیدیم که از در فرودگاه اومد تو و داره به سمتم میدوعه
به سرعت چَمِدونمو از دستگاه برداشتم و دویدم
سریع سوار هواپیما شدم صدای جیمینو میشنویدم که داشت با مهماندار بحث میکرد ولی نمیزاشتن وارد بشه
دلم می سوخت که با جیمین اینکارو کردم
ولی مامانم هم مهم بود ، نمیخواستم جیمینو هم ناراحت کنم ، رسیدم ایران بدون مکث رفتم طهران و با تاکسی رفتم خونه مامانمو اینا،
حدود ۶۰ تا میسکال از جیمین و اعضا و یونجو رو گوشیم بود ، خونه کسی نبود به بیمارستانی که بابام آدرس داده بود رفتم ، از منشی بیمارستان آدرس اتاق مامانمو پرسیدم و به سمت اتاق رفتم در زدم و با گریه دروباز کردم.......
- ۲۵.۶k
- ۰۳ اسفند ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط