{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۵۴ رمان کت رنگی

پارت ۱۵۴ رمان کت رنگی

#تهیونگ
بعد از تمرین های زیاد تو طول روز رفتم خونه خیلی خوابم میومد! گرفتم خوابیدم! بعد از سه ساعت از خواب بلند شدم خونه خیلی خالی و ساکت بود. دلم براش تنگ شد. حاضر شدم و رفتم سمت خونه اش! دوتا بادیگارد دم خونه اش بود. به خاطر اون عوضی!
در زدم و اومد و درو برام باز کرد ...
یه نیم تنه مشکی و یه شلوار گشاد پاش بود‌
من: میشه بیام تو؟
جویی: واا اجازه نمیخواد بیا تو نفسم !
من: جویی میخواستی بخوابی؟
جویی: نه میخواستم یکمی کتاب بخونم ولی بیخیالش میشم
من: چرا؟ کتاب خوندن که خیلی خوبه!
جویی: تو اینجایی ! وجودت تمرکزم رو به هم میزنه !
من: یعنی برم؟
جویی: نه دیوانه ! میخوام باهات حرف بزنم ! میخوام نگاهت کنم .. تا خستگی هام از یادم بره!
من: جویی کم دلبری کن واسه من !
جویی: تهیونگ !!
من: هومم
جویی: گرمت نیست این کت وامونده رو در بیار دیگه !
کتم رو در آوردم یه آستین کوتاه آجری رنگ زیرش بود
داشت ورقه های روی میزش رو جمع میکرد رفتم سمتش
من: من کمکت میکنم!
جویی: نه خودم جمع میکنم!...
داشتم جمع میکردم یهو یه ورقه واریز پول به حساب ته جونگ رو دیدم!
من: این چیه؟
با دیدن ورقه ها اونو از دستم کشید و پشتش قایم کرد
من: جویی اون چی بود؟ بده ببینم!😑
جویی: چیزی ن..نیست تهیونگ !
من: جویی داری ازم چیزی رو مخفی میکنی؟
جویی: تهیونگ !
من: اون کثافت ازت اخاذی کرده بی شرف!! 😡🔥
جویی: آروم باش تهیونگ! نه اخاذی نکرده! برات میگم!
من: جویی مگه قرار نبود که همه چیو بهم بگی!!؟ 💔
جویی: آروم باش تهیونگ!🥺 بشین تا برات بگم!
نشستم روی مبل و با استرس نشست روبه روم!
جویی: این طلب کمپانی خودم از ته جونگه !
من: یعنی چی ؟ مگه کمپانی خودت مال خودت نیست!؟
جویی: نه ! ۳۰ درصد سهام کمپانی مال اون عوضی اشغاله!
من: جویی !! چرا بهم اینارو نگفتی؟ اینا چیزای مهمی ان که از من مخفی کردی!!!
جویی: به خدا نمیدونستم سهام دار های خودم بهش بدهکار میشن!! .. من نمیخواستم ازت چیزی رو مخفی کنم تهیونگ !
من: حالا میخوایی چیکار کنی؟ انتظار نداشته باش دست رو دست بزارم اون حروم زاده هر کاری دلش خواست بکنه جویی!
جویی: دارم نقشه میکشم واسش ! ولی هنوز خیلی مونده که بتونم اونو تا ابد بندازم زندان !
من: چه طوری بندازیش زندان؟ اون که پول داره آدم هاش هم هستن !! تو یه تنه میخوایی با اون در بیافتی؟ شوخی میکنی حتما!!
جویی: من میتونم تهیونگ! به خاطر تو انتقامت رو از ش میگیرم!
من: جویی!!...
جویی: هوم؟
من: نمیخوام انتقام‌بگیری !
جویی: یعنی چی؟ اون تورو زخمی کرده و عذابت داده ! ... نمیتونم
من: یااااا جویی ! همین که‌گفتم !! نمیخوام
دیدگاه ها (۲)

پارت ۱۵۵ رمان کت رنگی #جویی من: چرا؟ چرا نمی زاری!؟ فکر کردی...

پارت ۱۵۶ #تهیونگ پشت سفیدش خیلی تحریک کننده بود! نمیشد کامل ...

زندگیمن!🥺❤ .. همه چیمو میدم واسه سلامتیشون!

🤤❤💦🔥

A love that begins with jealousy ✨part7:ویو ا-ت: بعد از کمپا...

خودتو قبول داشته باش "خودت باش مسیر زندگیو میخای تغییر بدی ب...

پارت هشتمدر آغوش زندان ویو تهصبح از خواب بیدار شدم تا برم پی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط