دیدنت در زیر باران در خزان قسمت نشد

دیدنت در زیر باران در خزان قسمت نشد
بودنم با عشق تو در این جهان قسمت نشد

عاشقم بودی و من هم بوده ام شیدای تو
عاشقم بودی ولی در این میان قسمت نشد

درد دوری از تو بد دردی شده در قلب من
چون خدا مایل نبود پس بی گمان قسمت نشد

بین مرگ و زندگی من مانده بودم از غمت
بی تو اما از غمت با این و آن قسمت نشد

از غمت در زیر باران می شوم دلتنگ تو
دیدنت در زیر باران در خزان قسمت نشد.
دیدگاه ها (۲)

تمامِ دین و دنیایم، فدای دردِ سرهایتچه دردی میکشم وقتی، که د...

به تو گفتم که در این دور شدن ناچاری؟سربه تایید تکان دادی و گ...

به نستعلیق قرآن می سپارم اشتباهم راچه لذت بخش کرده خط چشمانت...

تو هم به فکر منی حاضرم قسم بخورمهمین زمان علنی حاضرم قسم بخو...

🌱💚 بیا دستم را بگیر خرده ریزه های جانم را از میان این شعرها ...

چه دورم از نفس هایت چه از تب کردنم دوریچه بیرحمانه تن دادی ب...

صفحه ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط