{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به تو گفتم که در این دور شدن ناچاری؟

به تو گفتم که در این دور شدن ناچاری؟
سربه تایید تکان دادی و گفتی آری !

عین مرگ است اگر بی تو بخواهد برود
او که از جان خودت دوست ترش می داری

ای که نزدیک تری از من دلتنگ به من
بین ما نیست به جز فاصله ای اجباری

من عروس توام ای از من و آغوشم دور
خطبه را گریه من می کند امشب جاری

زندگی چیست به جز خاطره ای افسرده
زندگی چیست به جز رنج و غمی تکراری

گله ای نیست به تنهایی خود دل بستم
به -غزل گریه- هر روز. . . به شب بیداری

روی دیوار دلم سایه ای از قامت توست
مثل تنهایی من قد بلندی داری . . . !
دیدگاه ها (۳۷)

بیا بو بکش...بیشتر. ..عمیق تربو را استشمام می کنی؟این بو، بو...

دیدی آخر دست خالی آمدماز بازار صداقتنگاهش را ندیدم نگاه دیگر...

تمامِ دین و دنیایم، فدای دردِ سرهایتچه دردی میکشم وقتی، که د...

دیدنت در زیر باران در خزان قسمت نشدبودنم با عشق تو در این جه...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 تو را می خواهم و دانم که هرگز به کام ...

زندگیِ من یک داستان تکراری بود ... همه می خواستند صدایشان را...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:46سمت مرد برگشت.. -اومدی... کیم نزدیک تر شد و گو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط