{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قلم عاشق شد و دل را به دلت تار نوشت

قلم عاشق شد و دل را به دلت تار نوشت
نت به نت شعر و غزل بروی گیتار نوشت

مبتلایی که شده گوشه چشمانت اسیر
پیچش زلف تو را بر من تب دار نوشت

نشد آسوده خیالم ز خیالت شب و روز
فال حافظ زدم و خواجه تو را یار نوشت

زخمی است بال و پرم نیست امید پرواز
نام تو گوشه قلبم چه وفا دار نوشت

خسته جانی به برم مانده ز طوفان بلا
مهربان آمدی و بر تو گرفتار نوشت

عاشقی بودم و بی عشق عذابم دادند
پس شفا دست تو را بر من بیمار نوشت

تو بخند خنده به آن صورت ماهت زیباست
بکشم چهره ماهت چو که دلدار نوشت

تو به من شمع وجودی و منم سنگ صبور
مثل پروانه بگردم چو که پرگار نوشت۰
دیدگاه ها (۳)

بعضی از تنهایی ها درمان ندارد پوک می کند ...تکه هایی از وجود...

همه می دانندهمه می دانند...که من و تو از آن روزنه ی سرد عبوس...

قلم عاشق شد و دل را به دلت تار نوشتنت به نت شعر و غزل بروے گ...

قلم عاشق شد و دل را به دلت تار نوشتنت به نت شعر و غزل بروی گ...

قلم عاشق شد و دل را به دلت تار نوشتنت به نت شعر و غزل بروی گ...

قلم عاشق شد و دل را به دلت تار نوشتنت به نت شعر و غزل بروی گ...

قلم عاشق شد و دل را به دلت تار نوشتنت به نت شعر و غزل بروی گ...

‌ قلم عاشق شد و دل را به دلت تار نوشتنت به نت شعر و غزل بروی...

قلم عاشق شد و دل را به دلت تار نوشتنت به نت شعر و غزل بروی گ...

قلم عاشق شد و دل را بہ دلت تار نوشتنت بہ نت شعر و غزل بروے گ...

قلم عاشق شد و دل را به دلت تار نوشتنت به نت شعر و غزل بروی گ...

قلم عاشق شد و دل را بہ دلت تار نوشتنت بہ نت شعر و غزل بروے گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط