سکوت بود و سکوت
سکوت بود و سکوت
اما من در تمنای کلامی بودم تا عشق
روحم را دوباره تسخیر کند. چهره ام
میخندید اما، عربده میکشید درونش
از سکوتی که مدتهاس در من حاکم شده.
تو آغاز کردی اما پای پایان نماندی، تو
وصله های این کالبد را پیدا کردی، نشانم
دادی اما کامل نکردی و در آخر کلامی هم
نگفتی و به پایان رسید؛ دفتر عشق من و تو.
اما من در تمنای کلامی بودم تا عشق
روحم را دوباره تسخیر کند. چهره ام
میخندید اما، عربده میکشید درونش
از سکوتی که مدتهاس در من حاکم شده.
تو آغاز کردی اما پای پایان نماندی، تو
وصله های این کالبد را پیدا کردی، نشانم
دادی اما کامل نکردی و در آخر کلامی هم
نگفتی و به پایان رسید؛ دفتر عشق من و تو.
- ۱.۷k
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط