{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

48

پارت ۴۸ فیک «درون تاریکی، نام او»
(ژانر: مافیایی، عاشقانه، درام، اسمات کم)


---

[ساختمان متروکه – اتاق بالا – ۲ دقیقه بعد از انفجار]

دود هنوز هوا رو سنگین کرده بود. افراد کوک با سرعت وارد شدن، بعضی‌ها فریاد می‌زدن، بعضی فقط دنبال هدف بودن.

سوآ پشت دیوار سنگر گرفته بود، اما صدای قدم‌های آشنا باعث شد اسلحه‌اش رو پایین بیاره.

یونهو آروم بهش نزدیک شد.
«سوآ… نذار پایان ما اینجوری باشه.»

چشم‌های سوآ لرزید. شاید برای اولین‌بار از اون همه نفرت، کمی تردید توش دیده می‌شد.

«پایان ما همون‌وقته که تو اجازه دادی کوک، همه‌چی رو ازم بگیره.»

یونهو دست‌هاشو بالا گرفت، بی‌اسلحه.
«من فقط نمی‌خواستم تو خودتو نابود کنی، واسه کسی که حتی نگاهت نمی‌کرد.»

سوآ لبخند زد… اما غم‌زده.
«اون همیشه نگاه می‌کرد… فقط تو نفهمیدی.»

قبل از اینکه بتونه کاری کنه، یکی از افراد کوک از پشت رسید و اسلحه‌اش رو به زمین پرت کرد. سوآ عقب کشید، ولی دیگه محاصره شده بود.


---

[عمارت – دفتر کوک – همان‌زمان]

کوک مشغول دیدن تصاویر دوربین‌ها بود. نفسی از اعماق سینه کشید. دستش رو روی شقیقه‌هاش فشار داد. ات پشت سرش ایستاده بود.

«سوآ…»

ات بی‌صدا بهش نزدیک شد.
«تو انتخاب کردی که توی دنیای تاریکت، کسی رو راه بدی. حالا وقتشه تاریکی رو کنار بزنی.»

کوک برگشت، انگار حرفش چیزی رو توی دلش لرزوند.
«تو هم یه روز بری، من دوباره توی اون تاریکی گم می‌شم.»

ات با صدایی ملایم گفت:
«پس نذار برم.»

و برای اولین‌بار، کوک فقط سکوت کرد. سکوتی که شاید صدها حرف توش مدفون شده بود.


---
دیدگاه ها (۰)

my snow❄️#my_snowPT35ویو هویج:صدای شلیک هنوز توی گوش ات می‌پ...

dark life = 40

فیک: بابای سخت گیر من — part 14[سوآ پشت سر کوک وارد اتاق مطا...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۰: بدترین زمان برای بهترین سوالموج‌ها آرا...

White Lotus | Part 33سه سال گذشته بود.سوآ بعد از پایان تور ج...

پارت هشتم | انتخابات چشم‌هایش را باز کرد.دست‌هایش بسته نبودن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط