{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part 12


ا.ت : صبح که بیدار شدم دیدم ته همینجوری بهم خیره شده اخم کوچیکی کردم و گفتم
بهت یاد ندادن به یه خانم اینجوری خبره نشی
ته: خانم نه یه دختر ۱۹ ساله
ا.ت : خیلی پرورویی
ته : ممنون بابت دیشب
ا.ت : اوهو پس تو معذرت خواهی هم بلدی به هر حال خواهش میکنم من هنوز بهت مدیونم
ته : بریم پایین صبحانه بخوریم
ا.ت ویو: من و ته هردو رفتیم پایین و سر میز صبحانه نشیتیم اما فقط مادر بزرگ ته سر میز بود به ما سلام کرد و گفت
م.ت: ته عزیزم پدربزرگت گفت امروز نمیخواد بری شرکت
ته: اما باید محموله رو پیگیری کنم
م.ت : به نظرم بهتره چند روزی اونجا افتابی نشی تازه میتونی چند روزی قبل از نامزدیتون با ا.ت باشی
با این حرف مادربزرگ دستم یخ کرد من دستی دستی دارم خودم رو بدبخت میکنم پدربزرگ ته الان خیلی عصبانیه اگه بفهمه من بهشون دروغ گفتم حتما من رو میکشن و....

چند روزی گذشت تهیونگ و من این چند روز همش توی عمارت بودیم اون داشت دیوونه میشد مادربزرگش میگفت اون تاحالا هیچوقت بدون کار نبوده چون از بچگی وارد مافیا شده بود برای همین دیگه نمیتونستم تو این حالت ببینمش تصمیم گرفتم بهش بگم بریم بیرون اخه خودمم حوصلم سر رفته بودد
ته تو بالکن بود و داشت سیار میکشید رفتم سمتش و در زدم
ته : بیا تو
ا.ت: رفتم تو و سیگار خوی دستش رو دیدم ازش گرفتم و از بالکن انداختمش پایین اما انگار از حرکتم خوشش نیومد و سریع مچ دستم و گرفت
ته: دیگه اینکار رو نکن هیچوقت
ا.ت : تو هم دیگه جلوی من سیگار نکش هیچوقت
ته: چی میخوای که اومدی
ا.ت : من حوصلم سر رفته دارم تو این خونه مثل دیوونه ها میشم میخوام برم بیرون
ته: نمیشه
ا.ت :چرا
ته عصبانی بودم و ا.ت داشت میرفت رو مخم مچ دستشو محکم تر گ فتم و گفتن
ته: مثل اینکه یادت رفته من تورو از بابات خریدم
ا.ت : خب که چی دلیل نمیشه که توی این خونه بپوسم
ته: ا.ت نرو رو مخم حوصله ندارم
ا.ت: لطفا خب اصان خودت منو ببر
ته: کجا
ا.ت :هرجا اصان بریم بستنی بخوریم چشمکی زدم و گفتم ناسلامتی من قراره نامزدت بشما


ته : باشه برو لباساتو بپوش اما فقط یه بستنی بعدش برمیگردیم خونه
ا.ت : باش
تهیونگ و ا.ت رفتن و بستنی خوردند و بدع از بستنی رفتن شهربازی و شب هم تهیونگ با ماشین ا.ترو رسوند به عمارت و گفت برو پایین من باید برم یه جایی و زود برمیگردم
ا.ت: کجا
ته : زیاد فضولی نکن برات خوب نیست
ا.ت : جوابمو بده
ته: به یه بار شنیدم کسایی که محموله رو دزدین اونجان
ا.ت: منم میام
ته: اصان به هیچ وجه
ا.ت : منم میامم
ته : ا.ت برو پایین
ا.ت : گوش کن اگه منو ببری بهتره
ته: چرا اونوقت
ا.ت : چون به پوشش خوب میشم همه با دوست دخترهاشون میرن بار
ته : خیل خب باشه اما از کنارم جم نمیخوری
دیدگاه ها (۰)

part 13 وقتی رسیدیم داخل بار حالت کوک کمی تغیر کرد رفتارش کا...

part 14فدریک به اگت نگاه کرد و گفت میبینم که نیروی پشتیبانی ...

سلاممممم part 11 بعد از چند دیقه پانسمان تموم شد و تهیونگ ...

سلاممممممم شرمنده دیشب نزاشتمpart 10 ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط