{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوک : نامی ول کن کمپانی نمیتونه هیچ غلطی کنه

کوک : نامی ول کن کمپانی نمیتونه هیچ غلطی کنه

نامی : امیدوارم

کوک : باشه حالا بیاین بریم

لیا : خب من میرم اسلحه بیارم

کوک : باشه

رفتم از پشت انبار یه جعبه ی چوبی برداشتم و روش رو خوندم نوشته بود ( جئون )

مطمعن شدم یه مال ماعه آخه اونایی که جیسو نشون داد برای یه لیه یکی از دشمنای احق بابابزرگم اووووف ولش کن جعبه ی چوبی رو برداشتم رو رفتم به سمت حیاط پشتی

کوک : جعبه ها واسه ماس ( آروم دم گوش لیا )

لیا : آره

رفتم و در جعبه بر باز کردم و به لیام گفتم بره چند تا شیشه بیاره بزاره بو نرده ها تا من و کوک بهشون شلیک کنیم

من داشتم اسلحه رو آماده میکردم که ....

شرطا
۷ کامنت
۷لایک
۷بازنشر
دیدگاه ها (۰)

میخواست حرف بزنه که من پریدم وسط و گفتم لیا : تو و مینا از ج...

لطفا تو کامنتا بگو

لیا : تو انبار خیلی اینارو اونور نرید باشه رزي : چرا ؟لیا : ...

کوک : باشه ما هم میایم لیا : شاید دخترا معذب بشن آقای جئونکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط