{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Knife Dead

Knife Dead
…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۶۲…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷ

ات: نترس هیچ وقت تنهات نمیزم .. قول میدم
جونکوک لبخندی زد و با کشیدن گردن دخترک سمته صورتش بوسه نرم و پر از عشق را هدیه لب های خشک آن نمود سپس به آرامی گفت
جونکوک.: پس منم قول میدم ترکت نمیکنم فراری من
دخترک لبخندی زد سپس با کمک جونکوک روی تخت دراز کشید با چشم های بی حالش به جونکوک خیره ماند و ازش‌ درخواست دراز کشیدن کنار خودش را کرد ... جونکوک بعد از تک خنده ای ملافه را کنار زد و بعد از گفتن دخترک در آغوشش دراز کشید لحظه ای زیبایی برای این مادر و پدر بود ولی
'خوشحالی تا آخر عمر " امکان نداشت سپس دستش را دور پهلو دختر گذاشت و گفت ... جونکوک : فراری .. پوزخندی زد سپس باز هم گفت
جونکوک : این اسمو دوست داری؟
دخترک کمی سریش را به آغوش مرد نزدیک کرد تا بهتر احساس کاملا را داشته باشد سپس گفت
ات: معلومه که دوست دارم ..
جونکوک : خب میخواهم این اسمو رو دخترمم بزارم
دخترک اخم کرده به جونکوک نگاه کرد سپس جونکوک خنده ای سر داد آخه این دختر خیلی بامزه شده بود بوسه ریزی رو لبش گذاشت گفت
جونکوک: شوخی کردم معشوقه زیبایی منـ
ات: هر اسمی روش‌بزاری منم همون رو قبول دارم
جونکوک باز هم نرم موهای معشوق اش را بوسید سپس گفت
جونکوک: نه جی جی خوبه فراری هم همسرم میشه
دخترک ریز خندید دیگر چیزی نگفت چون زود به خواب رفته جونکوک نکات زیبا صورت دخترک را بوسید سپس از روی تخت پایین شد و ملافه سفیدش را رویش کشید .... در همان حالت تنها یک تماس مانع دیدن زیبا صورت معشوق اش شد .. گوشی‌به دست از اتاق خارج شد و بعد از کشیدن انگشت رو صفحه گوشی روی گوش‌اش قرار گذاشت
جونکوک : بله
جین وو : به ماشین سوهی حمله کردن جون .. و
جونکوک ؛ به خشکی شانس .. و چی .. حالش خوب یا نه
جونکوک با اخم و عصبانیت گفت دندون رو هم گذاشت سپس گفت
جونکوک: لعنتی پس شما کجا بودین
جین وو دستی به موهایش کشید سپس با کلافه کی گفت
جین وو : من با ماشین خودم رفتم چون باید میرفتم سر کار جوهیوک دا کیونگ رو می برد عمارت ما هم تو ماشین دیگه ای اونو فرستادیم ولی میبینی که بردنش
جونکوک عصبی دستی تو موهایش کشید سپس کلافه بین دندون هایش نفسی کشید ... جونکوک : باشه .. من الان میام ...... جین وو بلافاصله تماس را قطع کرد
بلافاصله در مخاطب گوشی با دنبال اسم دا کیونگ گشت بعد از گرفتن شماره خواهرش منتظر ماند .... بلافاصله صدا خواهرش را شنید نگذاشت حرفی بیان کنند خودش لب زد ... جونکوک : دا کیونگ ! .. زود باش بیا بیمارستان
دیدگاه ها (۳)

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۶۳ …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷدا کیونگ پا به زمین گ...

بوسه دردناک )پارت ۳۳هوسوک : واقعا نمی‌دونم کجاست باز هم هیون...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۶۱…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷدا کیونگ: بیا کمکت کنم...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۶۰ …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷسوهی نگران تر از بقیه...

🎀🦋 پارت ۲۵ — ویو آت 🌸𐙚رفتم حموم، روتینم رو انجام دادم و بعد ...

وکیل اقای جئون

جادویی به نام عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط