بوسه دردناک )
بوسه دردناک )
پارت ۳۳
هوسوک : واقعا نمیدونم کجاست
باز هم هیونا با نگرانی به اپن پشت سرش تکیه داد از دست این پسر داشت دیونه میشد دستی به پیشانی اش کشید زیر لبی زمزمه کنان گفت .
هیونا: آخه تو کجایی تهیونگ
صدا در باعث شد که هیونا و هوسوک با عجله سمتش رفتند بلافاصله تهیونگ را دیدن هیونا همچنان با ترس و عصبانیت گفت
هیونا: معلوم هست کجا بودی ها الانه که مهمونا بیان
تهیونگ: باشه مادر چیزی نشده که
کلافه بیان نمود سپس با قدم های آهسته سمته پله ها هجوم برد تنها کافی بود یک دوش آب سرد و خوردن قهوه حالش را بهتر میکرد
هیونا کلافه پفی کشید سپس روبه هوسوک کرد ..
هیونا: این پدر پسری منو میکُشن یکی که جوابم رو نمیده اون یکی هم اصلا نمیشه گفت که چیکار میکنه خدا یا باورش الان سخته که یه بچه دو ساله داره
باز هم همان صدا سابق بود صدا زنگ در سپس هوسوک شانه های هیونا را گرفت
هوسوک: بگذریم خاله هیونا باید بخندی اینجوری ... هیونا خنده ای سر داد و آرم گفت: برو درو باز کن
هوسوک با قدم های سریع به سمته در هجوم برد سپس بعد از باز کردنش اولین نفر آنلی بود و چهره ای که سعی در پنهان عصبانیت اش گفت
آنلی : عصر بخیر
هوسوک : عصر شما هم بخیر بفرمایید
هوسوک تنها لبخندی به الکس زد و الکس هم متقابل لبخند بیقرار تحویلش بده که به خوبی میتوانست بفهمد که حالش خوب نیست
جول سو : انگاری آقای جی هوانگ نیستند
آنلی : بله درسته نتونست بیاد ولی گفتند حتما یه روزی میاد پیشه شما
جول سو : حتما منتظریم
هیونا با لبخند باز هم موهای نوه اش را ناز نمود سپس با لحن شیرینی گفت..... هیونا: خدا یا جول سو ببین چشمام شبیه به چشم های تهیونگه
الکس ریز لبخندی زد و از شدت خجالت لپ هایش به خوبی قرمز شده بودن وجود یک بچه ای بدونه ازدواج باعث خجالت الکس میشد ..
ولی اینجا الکس به شدت نگران بود پس تهیونگ کجاست چرا در میان این جمع نبود باید از هیونا میپرسید حتما ...
الکس : ببخشید خانم نام .. تهیونگ نیست
هیونا: .. راستش تازه از سر کار اومده بود دوش میگرفت
الکس با شنیپم جلمه" دوش میگرفت " لبخندی رو لب هایش جا خوش کرد سپس دیگر سکوت نمود ..
های
اومدم با فیک خنجر زخمی ولی شرط ها نرسیده بودن چیکار میکنید دیگه علاقه ای بهش ندارید ؟
پارت ۳۳
هوسوک : واقعا نمیدونم کجاست
باز هم هیونا با نگرانی به اپن پشت سرش تکیه داد از دست این پسر داشت دیونه میشد دستی به پیشانی اش کشید زیر لبی زمزمه کنان گفت .
هیونا: آخه تو کجایی تهیونگ
صدا در باعث شد که هیونا و هوسوک با عجله سمتش رفتند بلافاصله تهیونگ را دیدن هیونا همچنان با ترس و عصبانیت گفت
هیونا: معلوم هست کجا بودی ها الانه که مهمونا بیان
تهیونگ: باشه مادر چیزی نشده که
کلافه بیان نمود سپس با قدم های آهسته سمته پله ها هجوم برد تنها کافی بود یک دوش آب سرد و خوردن قهوه حالش را بهتر میکرد
هیونا کلافه پفی کشید سپس روبه هوسوک کرد ..
هیونا: این پدر پسری منو میکُشن یکی که جوابم رو نمیده اون یکی هم اصلا نمیشه گفت که چیکار میکنه خدا یا باورش الان سخته که یه بچه دو ساله داره
باز هم همان صدا سابق بود صدا زنگ در سپس هوسوک شانه های هیونا را گرفت
هوسوک: بگذریم خاله هیونا باید بخندی اینجوری ... هیونا خنده ای سر داد و آرم گفت: برو درو باز کن
هوسوک با قدم های سریع به سمته در هجوم برد سپس بعد از باز کردنش اولین نفر آنلی بود و چهره ای که سعی در پنهان عصبانیت اش گفت
آنلی : عصر بخیر
هوسوک : عصر شما هم بخیر بفرمایید
هوسوک تنها لبخندی به الکس زد و الکس هم متقابل لبخند بیقرار تحویلش بده که به خوبی میتوانست بفهمد که حالش خوب نیست
جول سو : انگاری آقای جی هوانگ نیستند
آنلی : بله درسته نتونست بیاد ولی گفتند حتما یه روزی میاد پیشه شما
جول سو : حتما منتظریم
هیونا با لبخند باز هم موهای نوه اش را ناز نمود سپس با لحن شیرینی گفت..... هیونا: خدا یا جول سو ببین چشمام شبیه به چشم های تهیونگه
الکس ریز لبخندی زد و از شدت خجالت لپ هایش به خوبی قرمز شده بودن وجود یک بچه ای بدونه ازدواج باعث خجالت الکس میشد ..
ولی اینجا الکس به شدت نگران بود پس تهیونگ کجاست چرا در میان این جمع نبود باید از هیونا میپرسید حتما ...
الکس : ببخشید خانم نام .. تهیونگ نیست
هیونا: .. راستش تازه از سر کار اومده بود دوش میگرفت
الکس با شنیپم جلمه" دوش میگرفت " لبخندی رو لب هایش جا خوش کرد سپس دیگر سکوت نمود ..
های
اومدم با فیک خنجر زخمی ولی شرط ها نرسیده بودن چیکار میکنید دیگه علاقه ای بهش ندارید ؟
- ۱۵.۵k
- ۱۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط