یه روز گنجشکی میبینه یه عقرب پیر گریه و زاری میکنه که توا
یه روز گنجشکی میبینه یه عقرب پیر گریه و زاری میکنه که توان رفتن به اون طرف رودخونه رو نداره...
از گنجشک خواهش و تمنا میکنه کمکش کنه...
گنجشک از روی دلسوزی کمک میکنه...
اما همین که میرسن اون طرف رودخونه گنجشک میبینه پشت سرش میسوزه!
به عقرب میگه: چرا نیشم زدی؟!!! من که بهت کمک کردم!
عقرب میگه: خودمم ناراحت شدم ولی چه کنم ذاتم اینه....
حکایت بعضی آدماست......!!!!!!
از گنجشک خواهش و تمنا میکنه کمکش کنه...
گنجشک از روی دلسوزی کمک میکنه...
اما همین که میرسن اون طرف رودخونه گنجشک میبینه پشت سرش میسوزه!
به عقرب میگه: چرا نیشم زدی؟!!! من که بهت کمک کردم!
عقرب میگه: خودمم ناراحت شدم ولی چه کنم ذاتم اینه....
حکایت بعضی آدماست......!!!!!!
- ۲.۴k
- ۰۶ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط