{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش گاهی مرد بودم … میشد شادی ام را ب کوچه ها بریزم… باصد

کاش گاهی مرد بودم … میشد شادی ام را ب کوچه ها بریزم… باصدای بلند از ته دلم بخندم وهیچ ماشینی برای سوار کردنم ترمز نکند… من از زن بودنم در این سرزمین،گاهی سخت گله دارم.
دیدگاه ها (۳)

درگیر عشق تو...

محو زیبایی او پارت ۴۸ویو ته یونگاز رزا جدا شدم و رفتم پیش جی...

برده عمارت جئون

پارت نوزدهم ( آخر) یک ماه بعدات. ای دلم تیر می‌کشه کوک. میخو...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘part 2 سایه و وسوسهم.ل : لیویا چند سال ...

*عشق در اعماق یک مافیا*پارت ۱دوباره با بابام دعوام شد… و تهش...

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱

به رغم عشقی یا به زبان سویون حماقتی، که در زمان گذشته بین ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط