{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستت را به من بده

دستت را به من بده
دست های تو با من آشناست

ای دیر یافته با تو سخن می گویم
به سان ابر که با توفان
به سان علف که با صحرا
به سان باران که با دریا
به سان پرنده که با بهار
به سان درخت که با جنگل سخن می گوید
زیرا که من
ریشه های تورا دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست ...

#احمد_شاملو
دیدگاه ها (۷)

کمی مرا به "بودنت" دعوت کن وحضورت را در فنجانم بریز؛ تا عطر ...

در تمنای غزل ، در پی تفسیرِ تو ام.....مست با خاطرِ تو ، بسته...

دیشب به یاد روی تو تنها گریستمتنهای بی امید چه شبها گریستماز...

دستـم را به سراسر شب ڪشیدم ،زمزمـه نیایش در بیـــــدارے انگش...

دستت را به من بدهدست های تو با من آشناستای دیر یافته با تو س...

دستت را به من بدهدست های تو با من آشناستای دیر یافته با تو س...

اشک رازیستلبخند رازیستعشق رازیستاشک آن شب لبخند عشقم بودقصه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط