قلب من ( پارت نهم)
قلب من ( پارت نهم)
* ویو کوک *
پیش یونگی نشسته بودم......طبقه معمول یونگی خوابش برده بود و منم مثل همیشه به ا/ت زول زده بودم....موقع اهنگ گوش دادن خوابش برده بود....خیلی دلم میخواست که الان روی پاهام میخوابید ولی......ای بابا!
همه چیز بهم ریخت!
هوففففف.....یه فکری به سرم زد!
همه خواب بودن بجز من پس تصمیم گرفتم که ا/ت رو بیارم رو پاهام تا بخوابه!
جسیکا که خواب بود اصن متوجه من نشده بود خیلی آروم بلند شدم پ ا/ت رو براید استایل بغل کردم و آوردم و روی پاهام نشوندمش.
خداروشکر بیدار نشد!
بهشخیره شدم و موهاشو نوازش میکردم.
* چند ساعت بعد *
* ویو ا/ت *
از خواب بیدار شدم و به دور و برم نگاهی کردم یهو دیدم روی پاهای کسی ام!
سرم رو برگردوندم دیدم کوکههههه!
یاخداااا....!!!
شوکه شده بودم.....
بیدارش کردم.
ا/ت : کوکککک....
کوک خواب آلود: چیه؟بیب؟
ا/ت : من چرا اینجام؟!!
کوک : ( خنده ) بنظرت چرا اینجایی؟
ا/ت : یااا...مسخره بازی رو تموم کن چرا اینکار کردی؟!
کوک : هوم....دلم میخواست پیشم باشی....
ا/ت : هوففففف الان بلند میشم!
خواستم بلند شم که یهو اتوبوس تکون خورد و خواستم بیفتم که کوک کمرم رو گرفت و منو دوباره نشوند رو پاهاش!
کوک : همینجا بمون.....!
ا/ت : ای خدا....باشه!
* ۲ ساعت بعد *
بعد دوساعت بلاخره رسیدیمممممممم....!!! یسسسس.....
ا/ت : خب حالا میتونم پاشم؟
کوک : اره....بلندشو!
از پاش بلند شدم و قوصی به کمرم دادم.
دیدم جسیکا قرمز شدههههه!!!
کم کم داشتم از خنده جررررر میخوردم!
حسوددددددههههه.....!
از اتوبوس باید با صف پیاده میشدیم و کوک عقب من بود و یهو دستم رو محکم گرفت!
تعجب کردم.....ولی کاری نکردم و باهاش از اتوبوس پیاده شدم....
بارون هنوز داشت میبارید و شدت میگرفت و منم لباسم نازک بوددددد..داشتم یخخخخ میزدمممم!!
کوک : هی خوبی؟
ا/ت : آره....فقط یکم سردمه!
کوک سویشرتش رو درآورد و تن من کرد.
ا/ت : ( لبخند ) ممنون...
کوک : قابلی نداشت بیبی!
گیلیلیلیلی
شرطا پارت بعد :
لایک : ۱۸
کامنت : ۹
هعی.....من برم درس بخونم💔🗿🤌🏻
آهان اسلاید دوم اتاق ا/ت و جسیکاعه
* ویو کوک *
پیش یونگی نشسته بودم......طبقه معمول یونگی خوابش برده بود و منم مثل همیشه به ا/ت زول زده بودم....موقع اهنگ گوش دادن خوابش برده بود....خیلی دلم میخواست که الان روی پاهام میخوابید ولی......ای بابا!
همه چیز بهم ریخت!
هوففففف.....یه فکری به سرم زد!
همه خواب بودن بجز من پس تصمیم گرفتم که ا/ت رو بیارم رو پاهام تا بخوابه!
جسیکا که خواب بود اصن متوجه من نشده بود خیلی آروم بلند شدم پ ا/ت رو براید استایل بغل کردم و آوردم و روی پاهام نشوندمش.
خداروشکر بیدار نشد!
بهشخیره شدم و موهاشو نوازش میکردم.
* چند ساعت بعد *
* ویو ا/ت *
از خواب بیدار شدم و به دور و برم نگاهی کردم یهو دیدم روی پاهای کسی ام!
سرم رو برگردوندم دیدم کوکههههه!
یاخداااا....!!!
شوکه شده بودم.....
بیدارش کردم.
ا/ت : کوکککک....
کوک خواب آلود: چیه؟بیب؟
ا/ت : من چرا اینجام؟!!
کوک : ( خنده ) بنظرت چرا اینجایی؟
ا/ت : یااا...مسخره بازی رو تموم کن چرا اینکار کردی؟!
کوک : هوم....دلم میخواست پیشم باشی....
ا/ت : هوففففف الان بلند میشم!
خواستم بلند شم که یهو اتوبوس تکون خورد و خواستم بیفتم که کوک کمرم رو گرفت و منو دوباره نشوند رو پاهاش!
کوک : همینجا بمون.....!
ا/ت : ای خدا....باشه!
* ۲ ساعت بعد *
بعد دوساعت بلاخره رسیدیمممممممم....!!! یسسسس.....
ا/ت : خب حالا میتونم پاشم؟
کوک : اره....بلندشو!
از پاش بلند شدم و قوصی به کمرم دادم.
دیدم جسیکا قرمز شدههههه!!!
کم کم داشتم از خنده جررررر میخوردم!
حسوددددددههههه.....!
از اتوبوس باید با صف پیاده میشدیم و کوک عقب من بود و یهو دستم رو محکم گرفت!
تعجب کردم.....ولی کاری نکردم و باهاش از اتوبوس پیاده شدم....
بارون هنوز داشت میبارید و شدت میگرفت و منم لباسم نازک بوددددد..داشتم یخخخخ میزدمممم!!
کوک : هی خوبی؟
ا/ت : آره....فقط یکم سردمه!
کوک سویشرتش رو درآورد و تن من کرد.
ا/ت : ( لبخند ) ممنون...
کوک : قابلی نداشت بیبی!
گیلیلیلیلی
شرطا پارت بعد :
لایک : ۱۸
کامنت : ۹
هعی.....من برم درس بخونم💔🗿🤌🏻
آهان اسلاید دوم اتاق ا/ت و جسیکاعه
- ۳۵.۸k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط