قلب من ( پارت یازدهم )
قلب من ( پارت یازدهم )
* ویو ا/ت *
از آب اومدم بیرون و بدون اینکه بهش نگاه کنم از کنارش رد شدم و رفتم یه آب میوه گرفتم و نشستم زیر آفتاب رو صندلی پاهام رو دراز کردم و چشمام رو بستم.....که یهو سایه ای بالای سرم دیدم!!
چشمام رو باز کردم دیدم کوکه....
ا/ت : یاااا....ترسوندیم بابا!
کوک : هوم....
ا/ت : چی میخوای؟
کوک : ......
ا/ت : هومممم؟؟؟؟
کوک : اممممم.....نمیدونم!
ا/ت : دس از سر ما بردارررر!
کوک : نوموخواممممم!!! تو.....ماله....منییییییییییی!!!!
ا/ت : هی هی هی....( جلو دهن کوک رو گرفت )
کوک : ایمممم.....وام کننننن!
دستم رو از جلو دهنش برداشتم، همه داشتن بهمون زول میزدن و این اذیتم میکرد!
از صندلی بلند شدم و رفتم.....
* ویو کوک *
تا این رو گفتم و یهو از رو صندلی بلند شد و رف منم پشت سرش میرفتم تا وایساد!
کوک : ا/تتتتتت.....صب کننننن!!
ا/ت : ولم کن!
کوک : چرا؟!
ا/ت: چرا اونو گفتی؟
کوک : مگه اشتباه گفتم؟ تو مال منی دیگع!
ا/ت : هوففففف.....داری دیونم میکنی!
کوک : .......
ا/ت : من رفتم لطفا دنبالم نیا!
ا/ت داشت میرفت که ناخداگاه دستش رو گرفتم و به خودم نزدیک کردم جوری که بدنش قشنگ به بدنم چسپیده بود!
نفساش میخورد به صورتم.....!
با دوتا دستم دوطرف صورتش رو گرفتم و بوسیدمش!
خودم هم تعجب کردم.....
بعد چند دقیقه ازش جدا شدم که با دستاش هولم داد و دوید رفت.....!!!
انقد شوکه بودم که نشستم رویه صندلی و با دستام سرم رو گرفتم.....چی کار کردم؟!!! لعنتییییی.....یعنی الان چی فک میکنهههه!!!!!؟؟؟؟
نهههههه غلط کردممممم!!!! خدایا....!
* ویو ا/ت *
بعد این کارش با تمام قدرتم ازش دور شدم و رفتم تو اتاقم.....!!!
آخه این چی بودددد؟!!!!
البته زیادم بد نبودااااا!!!!
نه.....نه....نه.......هوففففف اصن بهش فک نمیکنم!
ارع....من آرومم....!
مینگ جو : ا/تتتتت.....!!!( جیغ )
ا/ت : وای چتههههه؟!!!
مینگ جو : این چیهههه؟!!! ( یه عکس تو اینستا نشونم داد که منو کوک داشتیم همو میبوسیدیم!!!!)
ا/ت: نههه....خدای بزرگگگگ!!! نهههههههه( جیغ بلند )
الونا : آروم باشششش....دختررر!
که بیهوش شدم!
بیا
بیا
هعی تموم شد این پارتتتتتت
اگه این پارت رو لایکاش رو تا ۲۰ برسونین فردا ۳ پارت پشت سر هم میزارممممم🌚🤝🏻✨️
گیلیلیلی🗿💪🏻
* ویو ا/ت *
از آب اومدم بیرون و بدون اینکه بهش نگاه کنم از کنارش رد شدم و رفتم یه آب میوه گرفتم و نشستم زیر آفتاب رو صندلی پاهام رو دراز کردم و چشمام رو بستم.....که یهو سایه ای بالای سرم دیدم!!
چشمام رو باز کردم دیدم کوکه....
ا/ت : یاااا....ترسوندیم بابا!
کوک : هوم....
ا/ت : چی میخوای؟
کوک : ......
ا/ت : هومممم؟؟؟؟
کوک : اممممم.....نمیدونم!
ا/ت : دس از سر ما بردارررر!
کوک : نوموخواممممم!!! تو.....ماله....منییییییییییی!!!!
ا/ت : هی هی هی....( جلو دهن کوک رو گرفت )
کوک : ایمممم.....وام کننننن!
دستم رو از جلو دهنش برداشتم، همه داشتن بهمون زول میزدن و این اذیتم میکرد!
از صندلی بلند شدم و رفتم.....
* ویو کوک *
تا این رو گفتم و یهو از رو صندلی بلند شد و رف منم پشت سرش میرفتم تا وایساد!
کوک : ا/تتتتتت.....صب کننننن!!
ا/ت : ولم کن!
کوک : چرا؟!
ا/ت: چرا اونو گفتی؟
کوک : مگه اشتباه گفتم؟ تو مال منی دیگع!
ا/ت : هوففففف.....داری دیونم میکنی!
کوک : .......
ا/ت : من رفتم لطفا دنبالم نیا!
ا/ت داشت میرفت که ناخداگاه دستش رو گرفتم و به خودم نزدیک کردم جوری که بدنش قشنگ به بدنم چسپیده بود!
نفساش میخورد به صورتم.....!
با دوتا دستم دوطرف صورتش رو گرفتم و بوسیدمش!
خودم هم تعجب کردم.....
بعد چند دقیقه ازش جدا شدم که با دستاش هولم داد و دوید رفت.....!!!
انقد شوکه بودم که نشستم رویه صندلی و با دستام سرم رو گرفتم.....چی کار کردم؟!!! لعنتییییی.....یعنی الان چی فک میکنهههه!!!!!؟؟؟؟
نهههههه غلط کردممممم!!!! خدایا....!
* ویو ا/ت *
بعد این کارش با تمام قدرتم ازش دور شدم و رفتم تو اتاقم.....!!!
آخه این چی بودددد؟!!!!
البته زیادم بد نبودااااا!!!!
نه.....نه....نه.......هوففففف اصن بهش فک نمیکنم!
ارع....من آرومم....!
مینگ جو : ا/تتتتت.....!!!( جیغ )
ا/ت : وای چتههههه؟!!!
مینگ جو : این چیهههه؟!!! ( یه عکس تو اینستا نشونم داد که منو کوک داشتیم همو میبوسیدیم!!!!)
ا/ت: نههه....خدای بزرگگگگ!!! نهههههههه( جیغ بلند )
الونا : آروم باشششش....دختررر!
که بیهوش شدم!
بیا
بیا
هعی تموم شد این پارتتتتتت
اگه این پارت رو لایکاش رو تا ۲۰ برسونین فردا ۳ پارت پشت سر هم میزارممممم🌚🤝🏻✨️
گیلیلیلی🗿💪🏻
- ۵۹.۶k
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط