{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗
𝕻𝖆𝖗𝖙 17

جونگ‌کوک نگاهش رو مستقیم توی چشم‌هاش نگه داشت.
"اگه واقعاً می‌خواستم ولت کنم، تا حالا کرده بودم."

همون لحظه سرش رو خم کرد و لب‌هاش رو روی لب‌های جِین گذاشت.

بوسه اش آروم نبود. کوتاه هم نبود. پر بود از کشش، از سماجت، از چیزی که جونگ‌کوک مدت‌ها سعی کرده بود به خودش بقبولونه هوسه، ولی حالا دیگه داشت از کنترلش خارج می‌شد.

جِین اول خشکش زد. بعد بین ترس و کشش گیر کرد.
نه کاملاً عقب کشید، نه کاملاً موند. فقط نفسش تند شد و انگار بدنش هم نمی‌دونست باید مقاومت کنه یا نه.

و درست همون لحظه، یه صدای قدم خیلی ضعیف از پشت سر شنیده شد.

جونگ‌کوک لب‌هاش رو از جِین جدا کرد، اما فقط در حدی که نفسش هنوز به صورت جین بخوره.

نگاهش از روی جِین رد شد و به نقطه‌ای پشت سرش افتاد.

هیونجین بود.

همون‌جا ایستاده بود و انگار از دور صحنه رو دیده بود. صورتش ساکن بود، ولی از چشم‌هاش می‌شد فهمید که این صحنه براش آسون نیست.

جونگ‌کوک خیلی آروم یه لبخند زد، از اون لبخندایی که بیشتر شبیه هشدار بود.
بعد زیر لب گفت:
"دیدی؟"

جِین تازه اون‌وقت فهمید چی شده. نگاهش بین جونگ‌کوک و هیونجین چرخید. قلبش بدجور می‌زد. حس می‌کرد وسط یه چیزی افتاده که از کنترلش خارجه.

و جونگ‌کوک، درست همون‌جور که انگار از این وضعیت لذت می‌برد، شونه‌اش رو صاف کرد و با صدایی سردتر ادامه داد:
"از این به بعد، باید بیشتر حواست به خودت باشه، جِین."

#فیکشن #جونگکوک #مانستر #جئون #بنگتن #نامجون #جین #یونگی #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #بلکپینک #کیپاپ
دیدگاه ها (۴)

𝓘𝓷𝓿𝓲𝓼𝓲𝓫𝓵𝓮 𝓒𝓱𝓪𝓲𝓷𝓼 𝓸𝓯 𝓛𝓾𝓼𝓽 معرفی_________________________نام: ...

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗 𝕻𝖆𝖗𝖙 18هیونجین راهش و کج و با نگاهی سردتر از همیشه ا...

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗 𝕻𝖆𝖗𝖙 16"فکر کردم من باید این سؤال رو از تو بپرسم. ای...

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗 𝕻𝖆𝖗𝖙 15فضا آروم و صمیمی بود.هردو لبخند ها واقعی بودن...

#تاج_و_طوفانپارت ۴: ورود به قصرصبح آن روز سوآ روبروی قصر ایس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط