{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗
𝕻𝖆𝖗𝖙 16

"فکر کردم من باید این سؤال رو از تو بپرسم. این ساعت، تنهایی، وسط این پارک... خیلی خطرناکه، نه؟"

جِین سعی کرد محکم حرف بزنه.
"من دارم میرم خونه."

جونگ‌کوک یه نگاه کوتاه بهش انداخت، از سر تا پا. بعد آروم گفت:
"خونه؟ پیش هیونجین بودی نه؟"

همون‌جا دل جِین فرو ریخت.
"از کجا می‌دونی؟"

جونگ‌کوک شونه بالا انداخت.
"من چیزای زیادی می‌دونم، جِین."

بعد یه قدم دیگه نزدیک شد. حالا فاصله‌شون خیلی کم شده بود. اون‌قدر کم که جِین می‌تونست بوی مردونه و تندش رو حس کنه؛ بویی که هم عصبی‌اش می‌کرد، هم عجیب به دلش می‌نشست.

جونگ‌کوک با صدای پایین‌تری گفت:
"مخصوصاً وقتی تو توی ماجرا باشی."

جِین خواست عقب بره، اما پشتش به تنه‌ی درخت مزاحم خورد. راه فراری نداشت.
"از من چی می‌خوای؟"

جونگ‌کوک نگاهش رو از چشم‌هاش برداشت و آورد روی لب‌هاش.
"راستش؟" مکث کرد. "خودت رو."

قلب جِین محکم زد.
"این حرفا رو نزن."

جونگ‌کوک لبخند زد، ولی این‌بار لبخندش شوخی‌بردار نبود.
"چرا؟ چون روت اثر می‌ذاره؟"

دستش رو بالا آورد و آروم یه رشته از موهای جِین رو از روی صورتش کنار زد. همون تماس کوتاه کافی بود تا تن جین داغ بشه. جونگ‌کوک خیلی نزدیک‌تر شد و آهسته گفت:
"تو از اول هم منو به‌هم ریختی. من فقط سعی کردم خودمو قانع کنم که این حس، هوسه... ولی نیست."

جِین نفسش رو حبس کرد.

جونگ‌کوک انگار از واکنشش مطمئن شده بود، دستش رو روی کمرش گذاشت و خیلی آهسته کشیدش به خودش نزدیک‌تر.
"تو باعث شدی من نتونم درست فکر کنم."

جِین با صدایی لرزون گفت:
"ولم کن..."


#فیکشن #جونگ کوک #مانستر #جئون #بنگتن #نامجون #جین #یونگی #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #بلکپینک #کیپاپ
دیدگاه ها (۴)

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗 𝕻𝖆𝖗𝖙 17جونگ‌کوک نگاهش رو مستقیم توی چشم‌هاش نگه داشت...

𝓘𝓷𝓿𝓲𝓼𝓲𝓫𝓵𝓮 𝓒𝓱𝓪𝓲𝓷𝓼 𝓸𝓯 𝓛𝓾𝓼𝓽 معرفی_________________________نام: ...

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗 𝕻𝖆𝖗𝖙 15فضا آروم و صمیمی بود.هردو لبخند ها واقعی بودن...

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗 𝕻𝖆𝖗𝖙 14روی نیمکت پارک نشسته بود و مردم و تماشا میکرد...

خانواده ی جئون

*شـــکــارچـــی*#پارت6جونگ کوک ، تهیونگ رو روی صندلی شاگرد ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط